تبليغاتX

سادات شهداي زمين و آسمان



چشم دل دارم به سويت يا علي موسي‌الرضا

 
برندارم سر زكويت يا علي موسي‌الرضا


روز ميلادت مبارك باد برآل رسول


هم به مشتاقان رويت يا علي‌موسي‌الرضا


از امام رضا(ع) پرسيده شد، بهترين بندگان خدا چه كساني هستند؟ حضرت فرمودند:


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388;ساعت 0:51;  توسط سیددرخشان;  | 

- قال الامام الصادق عليه‏السلام: صَومُ شَهرِ رَمَضانَ فَرضٌ في كُلِّ عامٍ، و أدنى ما يَتِمُّ بِهِ فَرضُ صَومِهِ: العَزيمَةُ مِن قَلبِ المُؤمِنِ عَلى صَومِهِ بِنِيَّةٍ صادِقَةٍ، و تَركُ الأَكلِ وَالشُّربِ وَالنِّكاحِ في نَهارِهِ كُلِّهِ، و أن يَجمَعَ في صَومِهِ التَّوَقِّيَ لِجَميعِ جَوارِحِهِ و كَفَّها عَن مَحارِمِ الله‏ِ رَبِّهِ مُتَقَرِّبا بِذلِكَ كُلِّهِ إلَيهِ؛ فَإِذا فَعَلَ ذلِكَ كانَ مُؤَدِّيا لِفَرضِهِ (7) ؛ روزه ماه رمضان، در هر سال، واجب است و كمترين چيزهايى كه وجوب روزه‏اش با آنها به كمال مى‏رسد، تصميم قلبى مؤمن است (كه آن را با نيّت راست، روزه بدارد) و در تمام روز، خوردن و آشاميدن و آميزش را ترك كند و در روزه‏اش تلاش خود را در نگهدارى همه اعضايش از حرام‏هاى الهى قرار دهد و با همه اينها به خداوند، تقرّب بجويد. پس اگر چنين كند، واجبِ اين ماه را ادا كرده است.   

- قال الامام الصادق عليه‏السلام: لَيسَ الصِّيامُ مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ؛ وَالإِنسانُ يَنبَغي لَهُ أن يَحفَظَ لِسانَهُ مِنَ اللَّغوِ الباطِلِ في رَمَضانَ و غَيرِهِ (8) ؛ روزه، تنها پرهيز از خوردن و آشاميدن نيست و سزاوار است كه انسان در ماه رمضان و غير آن، زبانش را از بيهوده‏گويى و باطل، نگه دارد.   

 - قال الإمام الصادق عليه‏السلام: إذا صامَ أحَدُكُمُ الثَّلاثَةَ الأَيّامِ مِنَ الشَّهرِ فَلا يُجادِلَنَّ أحَدا، ولا يَجهَل، ولا يُسرِع إلَى الحَلفِ وَالأَيمانِ بِالله‏، فَإِن جَهِلَ عَلَيهِ أحَدٌ فَليَتَحَمَّل(9) ؛ هر گاه يكى از شما سه روز از ماه را روزه مى‏گيرد، پس با كسى مجادله و نابخردى نكند و زود به خدا قسم نخورد. پس اگر كسى با او نابخردى كرد، تحمّل كند. (روزه واقعي گرفته است)


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388;ساعت 2:46;  توسط سیددرخشان;  | 

قال رسول الله‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: إنَّ الصِّيامَ لَيسَ مِنَ الأَكلِ وَالشُّربِ فَقَط ؛ إنَّمَا الصِّيامُ مِنَ اللَّغوِ  وَالرَّفَثِ، فَإِن سابَّكَ أحَدٌ أو جَهِلَ عَلَيكَ فَقُل: إنّي صائِمٌ (1) ؛ روزه، تنها پرهيز از خوردن و آشاميدن نيست. همانا روزه، پرهيز از بيهوده‌گويى و دشنام دادن است. پس اگر كسى دشنامت داد، يا با تو نابخردى كرد، بگو: من روزه‏ام.    

 - قال الإمام عليّ عليه‏السلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ لَيسَ الصَّومُ الإِمساكَ عَنِ المَأكَلِ وَالمَشرَبِ ؛ الصَّومُ الإِمساكُ عَن كُلِّ ما يَكرَهُهُ الله‏ُ سُبحانَهُ (2) ؛ روزه، تنها نخوردن و نياشاميدن نيست. روزه، پرهيز از هر چيزى است كه خداوند، آن را خوش نمى‏دارد.  

 - قال الإمام زين العابدين عليه‏السلام: حَقُّ الصَّومِ أن تَعلَمَ أنَّهُ حِجابٌ ضَرَبَهُ الله‏ُ عز و جل  عَلى لِسانِكَ و سَمعِكَ و بَصَرِكَ و بَطنِكَ و فَرجِكَ؛ لِيَستُرَكَ بِهِ مِنَ النّارِ، فَإِن تَرَكتَ الصَّومَ خَرَقتَ سِترَ اللّه‏ِ عَلَيكَ (3) ؛ حقّ روزه، آن است كه بدانى آن، حجابى است كه خداوند بر زبان و گوش و چشم و شهوتت زده تا تو را از آتش، نگه دارد. پس اگر روزه را ترك كنى، پوشش الهى را بر خويش، دريده‏اى.   

- قال الإمام زين العابدين عليه‏السلام ـ مِن دُعائِهِ عِندَ دُخولِ شَهرِ رَمَضانَ ـ اللّهُمَّ ... و أعِنّا عَلى صِيامِهِ بِكَفِّ الجَوارِحِ عَن مَعاصيكَ وَاستِعمالِها فيهِ بِما يُرضيكَ؛ حَتّى لا نُصغِيَ بِأَسماعِنا إلى لَغوٍ، ولا نُسرِعَ بِأَبصارِنا إلى لَهوٍ، ... (4) ؛ خداوندا !... ما را بر روزه‏دارىِ اين ماه يارى كن، با نگه داشتن اعضا از نافرمانى‏ات و به كارگيرى آنها در آنچه خشنودت مى‏سازد، تا آن كه با گوش‏هايمان به بيهوده گوش نسپاريم و با چشم‏هايمان به بازيچه نشتابيم و دستان خويش را به آنچه ممنوع است، نگشاييم و با گام‏هايمان، به سوى آنچه حرام است، راه نپوييم، و تا آن كه شكممان جز از آنچه حلال كرده‏اى، پُر نشود و زبان‏هايمان جز به آنچه فرموده‏اى، گويا نشود و خود را جز در آنچه ما را به پاداش تو نزديك مى‏سازد، به زحمت نيفكنيم و جز به آنچه از كيفرت باز مى‏دارد، نپردازيم.  

قالَ أبو عَبدِالله‏ عليه‏السلام: إذا صُمتَ فَليَصُم سَمعُكَ و بَصَرُكَ و شَعرُكَ و جِلدُكَ ـ و عَدَّدَ أشياءَ غَيرَ هذا ـ  قالَ: ولا يَكونُ يَومُ صَومِكَ كَيَومِ فِطرِكَ(5) ؛ امام صادق عليه‏السلام فرمود: «وقتى روزه گرفتى، گوش و چشم و مو و پوستت هم» (و چيزهاى ديگرى هم بر شمرد) «روزه باشند» و فرمود: «روز روزه‏دارى‏ات، مثل روز خوردنت نباشد.»(يعني وقتي روزه هستي با روزي كه روزه نيستي متفاوت باشد) 

- قال الامام الصادق عليه‏السلام: إذا صُمتَ فَليَصُم سَمعُكَ و بَصَرُكَ و فَرجُكَ و لِسانُكَ، و تَغُضُّ بَصَرَكَ عَمّا لا يَحِلُّ النَّظَرُ إلَيهِ، وَالسَّمعَ عَمّا لا يَحِلُّ استِماعُهُ إلَيهِ، وَاللِّسانَ مِنَ الكَذِبِ وَالفُحشِ(6) ؛ هر گاه روزه گرفتى، گوش و چشم و شهوت و زبانت هم روزه باشند، و چشمت را از آنچه نگاه به آن حلال نيست و گوشَت را از آنچه شنيدنش حلال نيست و زبانت را از دروغ و دشنام، حفظ كن . 

ادامه دارد............

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388;ساعت 4:56;  توسط سیددرخشان;  | 

با نگاهى گذرا به تاریخ جوامع بشرى، نقش دوران‏ساز و كلیدى جوانان در غالب حركت‏هاى فرهنگى و اجتماعى و نیز نهضت‏هاى حیاتبخش پیامبران الهى كاملا آشكار و روشن است. تجربه تاریخ بیانگر این مهم است كه در هر حركتى از استعدادهاى فكرى و نهفته قشر جوان به صورت اصولى و صحیح بهره‏بردارى شده است، دستاوردهاى بسیار مهم و ارزشمندى به دست آمده است. در مقابل، زمانى كه هدایت و رهبرى گروه‏هاى جوان به دست افراد هوسران و قدرت‏طلب افتاده است، جنایات و تراژدى‏هاى بسیار دهشتناكى به وقوع پیوسته است. در حالى كه، در تفكر دینى بها دادن و شخصیت دادن و اهتمام به جوانان بسیار توصیه شده است .

وقتى مجموعه روایات مربوط به قیام حضرت مهدى(عج) را مطالعه مى‏كنیم، با این حقیقت آشنا مى‏شویم كه زمینه‏سازان اصلى ظهور و اصحاب و یاران خاص آن حضرت در جریان تلاش براى تشكیل حكومت عدل جهانى، جوانان خواهند بود.

براى روشن شدن این حقیقت، سزاوار است، سیره و عملكرد یكى از انبیاء الهى در این زمینه، با بهره‏بردارى منفى رهبران مستبد از نیروهاى جوان در جنگ‏هاى جهانى اول و دوم مقایسه شود تا آن‏گاه پیامدهاى استفاده از ظرفیت‏هاى قشر جوان و نیز عدم استفاده و غفلت از آن آشكار گردد .

از این‏ نظر، وقتى مجموعه روایات مربوط به قیام حضرت مهدى(عج) را مطالعه مى‏كنیم، با این حقیقت آشنا مى‏شویم كه زمینه‏سازان اصلى ظهور و اصحاب و یاران خاص آن حضرت در جریان تلاش براى تشكیل حكومت عدل جهانى، جوانان خواهند بود. به عنوان مثال، یكى از شخصیت‏هاى وارسته و شجاعى كه در آخرالزمان با هدف اصلاح وضع نابسامان جوامع اسلامى قیام خواهد كرد، فردى به نام «سید حسنى‏» است. به روایت امام صادق ‏علیه السلام حسنى یك جوان خوش‏چهره و نورانى است كه على‏رغم به دست آوردن قدرت و امكانات بسیار زیاد، آن‏گاه كه از ظهور حضرت مهدى ‏علیه السلام آگاه مى‏شود، خود را به همراه سپاهیانش به امام‏ علیه السلام مى‏رساند و با آن حضرت بیعت مى‏كند. به یك روایت، امام زمان(عج) به وسیله ایشان براى مردم مكه چند روز پیش از قیام پیامى مى‏فرستند ...

گذشته از این، وقتى حضرت على‏ علیه السلام به مناسبتى از یاران و اصحاب امام عصر(عج) سخن مى‏گویند، در توصیف ویژگى‏هاى آنان این چنین مى‏فرمایند: یاران قائم(عج) همه از میان جوانان خواهند بود. سالخورده در بین آنها بسیار كم است و نسبت‏سالخوردگان بر جوانان در بین اصحاب آن ‏حضرت همانند سرمه‏اى براى چشم و نمك براى غذاست و كمترین بخش غدا را نمك تشكیل مى‏دهد . (1)

وقتى حضرت على‏ علیه السلام به مناسبتى از یاران و اصحاب امام عصر(عج) سخن مى‏گویند، در توصیف ویژگى‏هاى آنان این چنین مى‏فرمایند: یاران قائم(عج) همه از میان جوانان خواهند بود. سالخورده در بین آنها بسیار كم است و نسبت‏سالخوردگان بر جوانان در بین اصحاب آن ‏حضرت همانند سرمه‏اى براى چشم و نمك براى غذاست و كمترین بخش غدا را نمك تشكیل مى‏دهد .

این امر، ناشى از این است كه جوان به دلیل داشتن فطرت پاك و صفاى باطن در درجه اول، از استعداد و ظرفیت‏ بالاى درك و توان شناخت ‏حقیقت‏ برخوردار است. علاوه بر آن، به واسطه شجاعت و شهامت زیادى كه دارد زودتر پذیراى حقایق مى‏شود و در مقابل آنها لجاجت و سرسختى بى‏مورد به خرج نمى‏دهد.


اوصاف منتظران جوان

در خصوص یاران حضرت حجت(عج) ویژگى‏ها و اوصاف ذیل بیان شده است:

برخوردارى از علم و معرفت كامل و ایمان استوار، شهامت و شجاعت‏ بى‏نظیر، گذشت و فداكارى، شهادت‏طلبى، فروتنى و تواضع در اوج برخوردارى از قدرت و امكانات، حق‏مدارى، عشق به امام ‏علیه‌السلام، تبعیت و پیروى كامل از رهنمودهاى حضرت حجت(عج) و خیرخواهى به همنوعان و صفا و صمیمیت و ... .

وظایف منتظران جوان

در معارف دینى، وظایفى براى منتظران واقعى حضرت حجت‏(عج) بیان شده كه از طریق عمل به مجموعه‏اى از تكالیف افراد بتوانند از چنان شایستگى برخوردار شوند كه در زمره یاران واقعى آن‏ حضرت درآمده و در حد توان و ظرفیت و به میزان همت و تلاش افراد به فراهم شدن بستر مناسب براى ظهور منجى عالم بشریت كمك نمایند. گرچه مجموعه وظایف منتظران بسیار است اما در این نوشته، تنها به ذكر چند مورد مهم، كه در شرایط كنونى جامعه اسلامى داراى اهمیت است ‏بسنده مى‏كنیم .


الف. شناخت امام زمان(عج)

یكى از مهم‏ترین و اساسى‏ترین اصولى كه از اركان اصلى مكتب تشیع محسوب مى‏شود، مساله امامت و آشنایى با امام هر عصر است. به اعتقاد شیعه، در هیچ برهه از زمان، زمین خالى از حجت و انسان بدون امام معصوم نخواهد بود. چرا كه هدایت و رهبرى صحیح و همه جانبه انسان بر اساس تعالیم الهى تنها از طریق پیروى از رهنمودها و روشنگرى‏هاى امامى ممكن است كه علاوه بر، آشنایى با سنت‏هاى حاكم بر نظام هستى، از تمامى مصالح بشر و حقایق تعلیمات پیامبران الهى آگاه باشد. با توجه به این حقیقت، یكى از وظایف مهم آحاد جامعه، به‏ ویژه قشر جوان آن است كه در هر عصرى، نسبت ‏به امام و حجت الهى موجود در آن زمان به گونه‏اى شناخت پیدا كنند كه بر تعالیم مسؤولیت‏هاى خود آگاهى پیدا كرده و بر اساس آن عمل نمایند. اهمیت‏ شناخت امام زمان(عج) در هر عصرى به گونه‏اى است كه در برخى روایات، عدم كسب معرفت لازم از امام هم‌ردیف، بلكه مساوى با كفر و بى‏ایمانى شمرده شده است. پیامبر اكرم ‏صلى الله علیه و آله در همین زمینه مى‏فرمایند: «هر كسى كه بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»(2) و یا در یكى از ادعیه كه بر آن نیز بسیار سفارش شده است. به همین مساله اشاره شده است: پروردگارا حجت ‏خودت را به من بشناسان چرا كه اگر حجتت را به من نشناسانى من از دین و آئینم گمراه مى‏شوم.(3) مضمون این‏گونه روایات زمانى بهتر روشن خواهد شد كه به پیامدهاى مثبت و منفى یك جامعه، در اثر برخوردارى و عدم برخوردارى جامعه از امام و رهبرى شایسته توجه و دقت‏ بیشترى شود. در طول تاریخ، چه بسیار بوده‏اند حركت‏ها و یا نهضت‏هاى عظیم مردمى كه به دلیل فقدان رهبر شایسته با شكست مواجه شده‏اند و یا پس از پیروزى به جهت افتادن زمام امور در دست زمامداران بى‏كفایت ‏به انحراف و اضمحلال كشیده شده‏اند ...

پیامبر اكرم ‏صلى الله علیه و آله مى‏فرمایند: «هر كسى كه بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»

البته، كم و كیف شناخت امام عصر(عج) با توجه به نیاز و توانایى و ظرفیت افراد متفاوت است. مهم این است كه این شناخت ‏به گونه‏اى باشد كه در صورت مواجه افراد با تهدیدها و شبهه‏افكنى‏هاى دشمنان و بدخواهان، در تشخیص راه صحیح و شیوه درست از دچار شدن به گمراهى و انحراف آنها را نجات دهد. وگرنه شناخت كامل و همه جانبه حجت‏هاى الهى براى افراد عادى با توجه به محدودیت استعدادها و توانایى‏هاى فكرى غیرممكن است .

ادامه دارد......

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388;ساعت 5:59;  توسط سیددرخشان;  | 

پیروزی و سربلندی هر نهضت و حرکتی مرهون و مدیون وفاداری یارانی است که در آن حضور یافته‎اند تا نهضت با اتکا به وفای آنان به اهداف شکوهمندانه خود دست یابد. در زیارتنامه حضرت عباس (علیه‎السلام) می‎خوانیم:

«اَشهَدُ لَکَ بِالتَّّسلیمِ وَ التَّصدِیقِ وَ الوَفاء و النَصیحَة لِخَلَفِ النَّبی؛ گواهی می‎دهم که از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) [پیشوای خود] پیروی کامل داشتی و نسبت به او راست کردار و وفادار و خیرخواه بودی.»

حضرت ابالفضل(علیه‎السلام) قهرمانانه در راه وفاداری به آیین خود، برادران و فرزاندن خویش را به میدان جنگ فرستاد و برای این که پایبندی خویش را به این پیمان بیشتر به اثبات رساند، با شهادت آنان خم به ابرو نیاورد و خود نیز جان بر سر این پیمان نهاد.

نوشته‎اند هنگامی که کاروان اسیران کربلا را در شام، به کاخ یزید بردند، در میان وسایل غارت شده‎ی شهیدان، پرچمی بود که از ضربات دشمن بسیار آسیب دیده بود. یزید با حیرت به آن نگاه کرد و پرسید: «این پرچم در دست چه کسی بوده است؟»

گفتند: «عباس بن علی.» آنگاه سرگردان بین حیرت و احترام، سه بار برخاست و نشست و به حاضران گفت: «به این پرچم خوب نگاه کنید. ببینید که بر اثر ضربات شما هیچ جای سالمی ندارد، ولی انتهای آن که در دست علمدار بوده، سالم سالم است.»

این سخن کنایه از این بود که پرچمدار، ضربات تیغ‎های برهنه و برّانی را که به دستش می‎خورده، تاب آورده، ولی پرچم را رها نکرده است.

آنگاه یزید رو به حاضران، با صدای بلند گفت: «نفرین از نام تو دور باد ای عباس! به راستی که این معنای کامل وفای برادر نسبت به برادر است.»(1) هم چنین او در صحنه‎ای دیگر آنگاه که بر امواج بستر دل‎انگیز آب روان نگاه می‎کند، لبان خشکیده محبوب خود را در نظر می‎آورد و داغ تشنگی را از یاد می‎برد و وفاداری او برگ دیگری بر برگ‎های زرین عاشورا می‎افزاید.

 پی‎نوشت:

1. سوگنامه آل محمد، محمد محمدی اشتهاردی، قم، انتشارات ناصر، چاپ ششم، 1373، ص 299.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388;ساعت 19:31;  توسط سیددرخشان;  | 

مقدمه‌

یكی‌ از مسائل‌ مهم‌ و پیچیده‌ای‌ كه‌ امروزه‌ متولیان‌ تعلیم‌ و تربیت‌ اسلامی‌ با آن‌رو به‌ رو هستند، چگونگی‌ الگوسازی‌ از اسوه‌های‌ دینی‌، متناسب‌ با شرایط‌ موجود است‌،زیرا به‌ طور قطع‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌ در نظام‌ تربیتی‌ اسلام‌، یكی‌ از عوامل‌ مؤثر درشكل‌گیری‌ِ شخصیت‌ مذهبی‌ همانندسازی‌ با الگوهای‌ برتر است‌.

از سوی‌ دیگر، تاریخ‌ اجتماعی‌ بشری‌ نشان‌ داده‌ می‌شود كه‌ در صورت‌ عدم‌ وجودالگوها در یك‌ جامعه‌ انسانی‌، افراد در زندگی‌ ظاهری‌، عقلی‌ و ایمانی‌ خویش‌ سر در گم‌ وحیران‌ می‌مانند؛ زیرا انسان‌ شاخصی‌ (معیاری‌) برای‌ سنجش‌ و تعیین‌ مقدار دارایی‌های‌ارزشی‌، اخلاقی‌ و انسانی‌ خودش‌ ندارد و سلامت‌ و یا بیماری‌ اجتماعی‌اش‌ را تشخیص‌نمی‌دهد. انسان‌ در چنین‌ حالتی‌ نه‌ میزانی‌ برای‌ سنجش‌ حدود و كمالات‌ و صفات‌ انسانی‌و الهی‌ خویش‌ دارد و نه‌ میزانی‌ برای‌ سنجش‌ نارسایی‌ و كمبودهایش‌. شاید گزاف‌ نباشداگر قائل‌ شویم‌ كه‌ بحران‌های‌ بی‌ شمار اخلاقی‌ و ارزشی‌ كه‌ در قرن‌ بیستم‌ برای‌ بشرپدیدآمده‌، به‌ دلیل‌ وجود همین‌ خلا است‌.

به‌ هر حال‌ برای‌ جامعه‌ای‌ كه‌ می‌خواهد نسلی‌ توانمند، پویا، مؤثر، پرصلابت‌،دارای‌ عشق‌ و ایمان‌، پرورش‌ دهد بدون‌ توجه‌ به‌ الگوی‌ بی‌ بدیل‌ عالم‌ اسلام‌ مسیرنخواهد بود. در این‌ نوشتار، نگارنده‌ سعی‌ دارد به‌ یكی‌ از سؤالات‌ اساسی‌ و مهم‌، این‌مسئله‌، كه‌ همان‌ چگونگی‌ الگوسازی‌ از اسوه‌های‌ دینی‌ در عصر حاضر است‌ پاسخ‌ گوید.به‌ این‌ امید كه‌ با طرح‌ و ردیابی‌ این‌ مسئله‌ روزنه‌ای‌ به‌ دنیایی‌ از پژوهش‌ها وككاوش‌هایی‌ كه‌ برآیند آن‌، دستیابی‌ به‌ مدلی‌ از الگوگیری‌ باشد، گشوده‌ شود.

مفهوم‌ الگوگیری‌

الگو (pattern) در كتاب‌ فرهنگی‌ علوم‌ اجتماعی‌ چنین‌ تعریف‌ شده‌ است‌: الگو به‌معنای‌ مدل‌، گونه‌ و هنجار است‌.

الگو به‌ افراد انسانی‌ كامل‌ و رشد یافته‌ای‌ كه‌ لیاقت‌ سرمشق‌ بودن‌ دیگران‌ را دارنداطلاق‌ می‌گردد.

الگوی‌ تربیتی‌ نیز كه‌ در فرهنگ‌ اسلامی‌ از آن‌ به‌ اسوه‌، امام‌، شاهد و ولی‌ الله تعبیرمی‌شود، عبارت‌ از شخص‌ یا جامعه‌ای‌ است‌ كه‌ می‌تواند آیینه‌ یا تبلور عینی‌ یك‌ مكتب‌یا نظام‌ فكری‌ باشد. به‌ همین‌ جهت‌ نظریه‌ پردازان‌ معتقدند كه‌ از دو طریق‌ می‌توان‌ به‌ساختار یك‌ مكتب‌ و نظام‌ فكری‌ آن‌ پی‌ برد:

1ـ شناخت‌ طرح‌ و اصول‌ اساسی‌ آن‌ در جنبه‌ تئوریك‌؛

2ـ شناخت‌ الگوهای‌ عینی‌ و عملی‌ برای‌ تربیت‌ افراد.

در فرهنگ‌ قرآنی‌ از عالمان‌ ربانی‌، حزب‌ خدا، اولیای‌ خدا، جانشینان‌ خدا، اهل‌ذكر، نفس‌های‌ مطمئن‌، راسخان‌ در علم‌، عبادالرحمان‌، درهای‌ اسلام‌،  احیاگران‌ معارف‌و مبانی‌ دینی‌ به‌ عنوان‌ الگوها و اسوه‌ها یاد شده‌ است‌. عرفای‌ اسلام‌ از آنان‌ به‌ «انسان‌كامل‌»، «پیر و مرشد»، «ولی‌ الله»، «عقل‌ كامل‌»، «مرد حر»، «آیینه‌ خدانما» و... تعبیركرده‌اند.

اسوه‌ در لغت‌ نامه‌ دهخدا چنین‌ تعریف‌ شده‌ است‌: اسوه‌، پیشوا، مقتدا، قدوه‌،پیش‌رو، خصلتی‌ كه‌ شخص‌ بدان‌ لایق‌ مقتدایی‌ و پیشوایی‌ می‌گردد.

راغب‌ اصفهانی‌ در كتاب‌ مفردات‌ معنایی‌ این‌ گونه‌ ارائه‌ می‌دهد و اسوه‌ را حالتی‌ ازحالات‌ انسانی‌ می‌داند كه‌ از آن‌ طریق‌ آدمی‌ پیروی‌ می‌كند از دیگری‌ در خوب‌ و بد و سودو ضرر.

نقش‌ اسوه‌های‌ دینی‌ در تكوین‌ شخصیت‌ انسان‌

عوامل‌ متعددی‌ در تحول‌ و تكون‌ شخصیت‌ انسان‌ مؤثر است‌؛ مانند: وراثت‌،فطرت‌، نظام‌ سیاسی‌، خانواده‌، گروه‌ هم‌ سن‌ و مسائل‌ فرهنگی‌. ولی‌ در بین‌ این‌ عوامل‌،مؤثرترین‌ تأثیر و نقش‌ را الگوها دارد.

الگوها (مثبت‌ یا منفی‌) از امتیازاتی‌ برخوردارند كه‌ می‌توانند تمام‌ یا بخشی‌ ازآرمان‌ها و آرزوهای‌ متعلم‌ و طالب‌ را به‌ طور عینی‌ و مجسم‌ در پیش‌ روی‌ او قرار دهند و برعمق‌ وجود آنان‌ نفوذ كنند. یعنی‌ الگوها گم‌شدة‌ انسانند كه‌ با نبودشان‌ شاگرد احساس‌ خلاو كمبود می‌كند. او می‌خواهد پیش‌ از آن‌كه‌ اوصاف‌ شخصیت‌ ربانی‌ را بشنود او را با چشم‌خویش‌ ببیند.

اصلاًگرایش‌ انسان‌ به‌ اسطوره‌ سازی‌ از همین‌ نیاز یا خلا ذاتی‌ سرچشمه‌ می‌گیرد.از دیدگاه‌ عقل‌ بیشترین‌ نقش‌ در تكوین‌ شخصیت‌ از الگوهای‌ عینی‌ است‌، زیرا دریافت‌پیام‌ از طریق‌ الگوها آسان‌تر از دریافت‌ از طریق‌ عامل‌ ذهنی‌ و آموزشی‌ است‌. علاوه‌ برا´ن‌عامل‌ عینی‌ مؤثر است‌. یادگیری‌ از طریق‌ الگو از مقوله‌ دیدن‌ است‌ ولی‌ شرح‌ و بیان‌ ازمقوله‌ شنیدن‌. تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ 80% یادگیری‌ از طریق‌ دیدن‌ صورت‌ می‌گیردو فقط‌ 13% یادگیری‌ از طریق‌ شنیدن‌ است‌ و 7% از طریق‌ حواس‌ دیگر.  دقیقاًبه‌ همین‌دلیل‌ است‌ كه‌ در آموزه‌های‌ دینی‌ ما سفارش‌ شده‌ است‌:«كونوا دعاة‌ الناس‌ بغیرالسنتكم‌؛ دعوت‌ كنندگان‌ مردم‌ باشید به‌ غیر زبانتان‌».

به‌ هر حال‌، نخستین‌ عامل‌ سرنوشت‌ ساز در تربیت‌ انسان‌ الگو است‌. انسان‌همواره‌ به‌ الگو نیاز دراد و برای‌ شكل‌ دادن‌ شخصیت‌ خود نمونه‌ و سرمشق‌ می‌طلبد. این‌نیاز و طلب‌، ریشه‌ در فطرت‌ دارد. معرفی‌ الگوهای‌ ربانی‌ در قرآن‌ پاسخ‌ به‌ همین‌ نیازاست‌: (لقد كان‌ لكم‌ فی‌ رسول‌ الله اسوة‌ حسنة‌) و (قد كانت‌ لكم‌ اسوة‌ فی‌ ابراهیم‌ والذین‌ معه‌)»، (لقد كان‌ لكم‌ فیهم‌ اسوة‌ حسنة‌ لمن‌ كان‌ یرجوالله).

یكی‌ از دلایل‌ استمرار امامت‌ و خالی‌ نبودن‌ زمین‌ از حجت‌ كه‌ از مسلمات‌ مذهب‌ماست‌ در همین‌ نكته‌ نهفته‌ است‌، زیرا انسان‌ همواره‌ به‌ چهره‌های‌ صالح‌ و شایسته‌ ومحتاج‌ است‌ تا با اقتدای‌ به‌ سیمای‌ فكری‌ و اعتقادی‌، علمی‌، عملی‌ و اخلاقی‌ آنان‌ درس‌فضیلت‌ بیاموزد و راه‌ سعادت‌ دنیا و آخرت‌ خویش‌ را بیابد.

در مجموع‌ باید گفت‌: دست‌یابی‌ به‌ قرآن‌ و اسلام‌ ناب‌ بدون‌ عنایت‌ به‌ الگوهای‌عینی‌ ممكن‌ نخواهد بود.

حضرت‌ علی‌(ع) با آن‌ همه‌ فضایل‌ خود را بی‌نیاز از الگو و مقتدا نمی‌بیند و درخصوص‌ تأثیر تربیت‌ رسول‌ اكرم‌(ص) در شكل‌گیری‌ شخصیت‌ اخلاقی‌ خود می‌فرماید:«من‌ از پیامبر اكرم‌ (ص) به‌ طور كامل‌ پیروی‌ می‌كردم‌ و هر روز برای‌ من‌ از اخلاق‌ خودنشانه‌ای‌ برپا می‌داشت‌ و مرا به‌ پیروی‌ آن‌ فرمان‌ می‌داد».

انسان‌ همواره‌ به‌ الگو نیاز دارد و برای‌ شكل‌ دادن‌ شخصیت‌ خود نمونه‌ و سرمشق‌می‌طلبد. این‌ نیاز و طلب‌ ریشه‌ در فطرت‌ دارد. معرفی‌ الگوهای‌ ربانی‌ در قرآن‌ پاسخ‌ به‌همین‌ نیاز است‌.

در مجموع‌ باید گفت‌: فقدان‌ اسوة‌ حسنه‌ در طی‌ طریق‌ كمال‌، بدان‌ معناست‌ كه‌انسان‌ اسیر شیطان‌ گشته‌ و خلا وجودی‌ «اسوه‌ حسنه‌» را در همه‌ ابعاد اعم‌ از فردی‌ -اجتماعی‌ با اسوه‌های‌ سیئه‌ پرسازد:«من‌ لم‌ یكن‌ له‌ شیخ‌ فشیخه‌ الشیطان‌»

استعمار گرانی‌ كه‌ به‌ دگرگونی‌ ارزش‌های‌ ملت‌ها فكر می‌كنند ابتدا الگوها را تغییرمی‌دهند و الگوهای‌ دل‌خواه‌ را در تمام‌ جوانب‌ زندگی‌ یك‌ جامعه‌ مطرح‌ می‌سازند تانسبت‌ به‌ استحاله‌ فرهنگی‌ و همسان‌ سازی‌ فرهنگی‌ فرد با فرهنگ‌ خود موفق‌ شوند.

ادامه دارد.........

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388;ساعت 1:34;  توسط سیددرخشان;  | 

بخوان به نام رهایی! بخوان به نام بلوغ! بخوان به نام صاعقه در التهاب شب. بخوان به نام ساقه امید در پهندشت یأس! بخوان به نام خالق خورشید و عشق را به اسم اعظم معشوق، از پس یلدای بی تنفس دیجور، نور باران کن.

بخوان نبی گرامی! بخوان رسول عشق و امید! بخوان به نام نامی توحید!

تو که خواندی، هرم صدای تو که قندیل‌های سکوت را ذوب کرد، آوای مهربان تو که فضای میان زمین و آسمان را عطرآگین نمود، بوی خوش عشق که ملائک بی تاب را به طواف حرا کشانید انبیا انگشت حسرت به دندان گزیدند. ابراهیم و اسماعیل از آن که حرا بود و ما به مرمت کعبه ایستادیم و موسی از آن که به طور، چرا رفتیم و عیسی از آن که آنچه در زمین یافتنی بود، در آسمان چرا می‌جستیم و در این میانه، تنها خاطر خدا بود که راضی بود چرا که رحمت واسعه خویش را نمود عینی بخشیده بود. فرشتگان برخی به رضایت بی سابقه خدا سجده می‌بردند بعضی عرق از جبین پیامبر می‌ستردند عده‌ای گوش به لطافت این معاشقه می‌سپردند و برخی از آن که معشوق خداوند را در زمین می‌دیدند نه در میان خویش، خون دل می‌خوردند.

جبرئیل چه ذوق کرده بود که پیام عاشق و معشوق را بر بال امانت خویش به یکدیگر می‌رساند.

آری، تو که خواندی، آسمانیان، زمینیان اهل دل را به پایان شب سیاه بشارت دادند. عرشیان که هلهله می‌کردند، فرشیان را مژده آوردند که: «قد جائکم من الله نور». خداوند زمین را نورباران کرده است.

برخیزید، خواب را بشکنید و چشمان ظلمت گرفته را سوی نور بگشایید. بیم گمراهی را از کلبه دل برانید و ترس از فراز و نشیب، از چاه و چاله، از دشت و تپه را جواب کنید. نگرانی را جارو کنید، هراس از افتادن را به گور بسپارید، بر ظلمت زهرخند بزنید که: «یجعل لکم نورا تمشون به». فرا راهتان نوری گسترده است به مدد آن، راه بیابید و در پناه او بپویید. جگرهای تفدیده و چشمان عطش چشیده و دهان‌های تشنگی کشیده را با زلال رحمت خداوند سیراب کنید. هر کدام که در اعماق دل و شیارهای ذهن خویش خدا را می‌جستید، اینک نظاره کنید. من رانی فقد رای الحق. هر که خدا را می‌جوید، او را ببیند خدا را در آینه وجود او به تماشا بنشیند.

خدا که آفرینش را برای شناخت خویش، «فخلقت الخلق لکی اُعرف»، بنیان نهاده بود، با تو، به کار خلقت کمال بخشید. تو رحمت خداوند را به زمین آوردی و عینیت بخشیدی.

و چرا خوشحال نباشد؟ تو تنها ظرفی بودی که تمامی رحمت زلال و بی منتهای او را در خویش جا دادی. و در آفرینش کدام ظرفی به ظرفیتی این چنین دست یافته بود؟ «الم نشرح لک صدرک». کدام سینه جز سینه ی مبارک تو به وسعت رأفت الهی گسترده بود؟

اگر چه پیامبران همگی مظهر رحمت خداوند بودند، اما کدام گستره ی محبتی خدا را به تمجید واداشته بود «انک لعلی خلق عظیم».

مگر مظاهر رحمت خداوند کاسه ی صبرشان تا زمانی به لب نمی رسید؟ مگر جاده ی پایمردی و استقامتشان به انتها نمی رفت؟ مگر پس از سالها خون جگر، لب به نفرین نمی گشودند؟ این چه سینه ایست که انتها ندارد؟ این چه کوه استقامتی است که از جا نمی جنبد؟ این چه اعجوبه ای، چه معجزه ای، چه آیت بی همتایی است که تنش در زیر قلوه سنگهای جهالت خرد می شود و در عین حال هدایت دشمنان را از خدا طلب می کند.

زبانش جز برای دعا نمی گردد، و لبهایش جز به استغفار برای همه تکان نمی خورد.

این چه عظمت سؤال آفرینی و چه شوکت تحیرزایی است؟

چه استقامت بی انتهایی است که خدا را حتی به اعتراض وا می دارد: «فلعلک باخعٌ نفسک علی آثارهم، ان لم یومنوا بهذا الحدیث اسفاً». تو تا کجا پای می فشری پیامبر؟ مگر جان خویش شمع هدایت کوران کرده ای؟

برای آنها که دست در گوش، می گریزند، چه می خوانی؟ برای آنان که خود نمی خواهند، از من طلب هدایت چه می کنی؟

اینان جنبه ی خورشید ندارند، نور نمی فهمند، ظرفیت روشنی در وجودشان نیست. تشعشع آفتاب وجود تو چشمهایشان را کور کرده است.

تو باز به دنبالشان چه می دوی؟ اینان از نور، از روشنی، از تو می گریزند، جان خوش فدای هدایت نااهلان مکن پیامبر!

و طبیعی است که خدا این جلال و عظمت را محصور یک جامعه و یک قرن نپذیرد. این با رحمت گسترده ی خداوند سر سازگاری ندارد که عصاره ی خلقت خویش را به زمان و زمینی منحصر کند. اگر چه سالهای سال بگذرد و این راز نگفته بماند.

و اگر چه قرنها سپری شود و این گنج نهفته بماند. اما این چشمه ی زلال توحید باید حیات خود را حفظ کند تا زمانی مناسب فرا رسد و زمینی مستعد بیابد و سر باز کند.

و اکنون آن زمان فرا رسیده است و این چشمه می رود تا تمام شریانهای زمین را حیات دوباره ببخشد.

پیامبر! سلام بر تو که وعده های تو را با دستهای لرزان خویش لمس می کنیم. ما فرموده ی تو را که «از شرق کسانی راه را برای ظهور مهدی(عج) هموار می کنند» از یاد نبرده ایم.

ما آن کلام غیب تو راکه «ایرانیان شما را به اسلام می خوانند» فراموش نکرده ایم.

سلام  بر تو! سلامی به طراوت خونهای جوانانمان و به خلوص مادران داغدارمان. حاشا که از یاد ببریم آن منظره را که به ابوذر فرمودی:

«اتدری ما غمی و فکری و إلی اَی شیءٍ اشتیاقی؟»

- ابوذر! می دانی چه اندیشه ای مشغولم داشته است و پرنده ی اشتیاق دلم به کدام سوی پر می کشد؟

- از کجا بدانیم پدر و مادرمان به فدایت!

- واشوقا إلی لقأ إخوانی یکونون من بعدی، شأنهم‌ شان الأنبیا و هم عندالله منزلة الشهدأ یفرون من الابأ و الامّهات و الاخوة و الاخواة ابتغلء مرضات الله تعالی و هم یترکون المال لله و یذلّون انفسهم بالتّواضع لا یرغبون فی الشّهوات و فضول الدّنیا ... قلوبهم إلی الله و روحهم من الله و علمهم لله.

دلم به شوق دیدار برادرانی می تپد که بعدها خواهند آمد، مقامشان همسنگ مقام انبیاست و منزلتشان در نزد خدا منزلت شهدا.

از پدر و مادر و برادر و خواهر خویش به خاطر جلب رضای خدا دست می کشند و آنچه مال در خورجین ملک دارند فدای خدا می کنند. در مقام خشوع در مقابل خداوند تا اوج ذلت رشد می کنند، دل از دنیا و مافیها می کنند... دلهایشان رو به سوی خدا دارد، جانهایشان از خداست و دانششان برای خدا...

و پیامبر! جانهای خودو عزیزانمان به فدایت، از یادمان نمی رود آن خاطره که آنقدر از صفات این عزیزانت مشتاقانه گفتی که اشک در چشمانت نشست و گفتی: «إنّی الیهم مشتاقٌ» و گریه کردی و بازگفتی: «واشوقاه الی لقائهم». و همان حال که زمین اشکهای مبارک تو را در بغل می فشرد دعایشان فرمودی که: «اللهم احفظهم و انصرهم علی من خالفهم و اقر عینی بهم یوم القیامة».

خداوندا! حفظشان کن و یاریشان فرما در نبرد با دشمنان و چشمم را به دیدارشان در قیامت روشن کن.

پیامبر! عزیز خداوند! معشوق معبود! سلام او بر تو!

تو که قرنها پیش برای این عزیزانت گریستی و دعایشان فرمودی و می دانستی و می دانی که حیات و نصر و فتحشان به پشتوانه ی دعای توست اکنون در این مخاطرات که رهایشان نمی کنی، ای پیامبر! هدف آفرینش! این ایثارگران و از جان گذشتگان با نام رمز تو و فرزند تو جهاد می کنند. با یاد تو و فرزندان تو زندگی و تنفس می کنند. به عظمت و جلال فرزندانت، به عزت عزیزت؛ فاطمه‌ات و به قداست پسرعمت که این عزیزانت را یاوری کن و همچنان از خدا پیروزیشان را آرزو فرما.

سید مهدی شجاعی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388;ساعت 16:54;  توسط سیددرخشان;  | 

پیشوایان معصوم (علیه السلام) هر كدام به نوبت خود منبع فضائل و مناقب و آموزگاران واقعی فضیلت و شرف و اصول انسانیت هستند، آنان پایه گذاران تمدن واقعی و پى افكنان اصول معاشرت و روابط صحیح و سالم اجتماعى مى باشند. همگان از یك نور سرچشمه گرفته‌اند و در یك مكتب تربیتى الهى، پرورش یافته اند و رو به یك سو و یك هدف گام مى سپرند و غایت زندگى آنان تحكیم مبانى انسانى و تشیید اصول الهى و آسمانى است پس ذكر فضیلت ویژه به هر كدام از پیشوایان معصوم (علیه السلام) به معنى سلب آن از دیگران نیست بلكه به مقتضاى عصر و به اقتضاى شرائط تبلیغ و امر به معروف و آمادگى روحى مردم هر دوره، باعث ظهور فضائل و مناقب بیشتر ویژه گردیده است كه در دوران‌هاى دیگر آن ویژگى ها وجود نداشته است.

به عنوان نمونه مى توان به شجاعت على (علیه السلام) و فرزندان ارجمندش، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) اشاره نمود، آنان عصر پیامبر اسلام را درك كردند و با كفار و مشركین و دشمنان و مارقین و قاسطین و ناكثین روبرو گشتند و برخورد آنان با شمشیر و صحنه‌هاى جنگ و ستیز بیشتر بوده است:

از آن رو ظهور و شجاعت و صلابت و روح سلحشورى و جهاد در آنان بیشتر از دیگر فضائل معنوى به ثبت رسیده است تا دیگر پیشوایان معصوم (علیه السلام).

از این رو صفات و فضائلى كه اكنون در این بخش مى آوریم در دیگر پیشوایان هم وجود داشته است چه ظاهر شده باشد یا نه.

احسان به دشمن

  احسان و نیكى كردن به دوستان كار سهل و آسانى است چون در آنان امید عوض یا حس إشباع حب ذات و خود دوستى نهفته است و بالأخره او دوست و همكار محسوب مى گردد. ولى كمال كرم و سخاء در آنست كه انسان دوست و دشمن را در موقع نیاز، برابر به حساب آورد و تنها خدا را مقصد و مقصود خود قرار دهد.

این برنامه در زندگى امام (صلى الله علیه و آله) بارها اتفاق افتاده است كه تنها به نقل داستان زیر بسنده مى كنیم: «در شهر مدینه مردى گمنام و فرومایه‌اى به سر مى برد كه با امام (علیه السلام) عداوت شدید و كینهء قلبى دیرینه داشت. حكومت وقت و ایادى او نیز او را تحریك و از عملیات او پشتیبانى مى نمود و او را وا مى داشت هر كینه اى كه در دل دارد در حق خاندان پیامبر و نوادگان على (علیه السلام) روا دارد این مرد اصرار مى ورزید كه كینه ى دیرینه و زهرآگین خود را منحصرا بر دامان موسى بن جعفر (علیه السلام) سرشناس ترین فرد خاندان علوى بریزد.

كار تعدى و بیدادگرى این فرومایه به جائى رسید كه چند تن از یاران پیشواى هفتم اجازت طلبیدند كه با ریختن خون او، دفتر این حكایت ننگین را بشویند. آنان اصرار داشتند امام اجازت دهند تا با یك ضرب شمشیر كار این فاجر خبیث را براى همیشه بسازند و خود را از آزار زبان و طعن او راحت سازند.

امام هر گاه كه این درخواست را از یاران خود مى شنید با لحن پرخاش آمیزى آنان را از این كار باز مى داشت و مى فرمود: «من خود او را تنبیه خواهم نمود».

روزى بى آنكه كسى را امام همراه خود بردارد بر قاطر، «مركب اختصاصى» خود نشست و به سراغ آن مرد رفت و از و ضع او اطلاع گرفت. به عرض رساندند او در حومهء مدینه در كشتزار خود مشغول كشاورزى است امام به سوى مزرعه ى او رفت، و بدون رعایت آئین كشت و كار قاطر سوارى خود را از میان گندمها عبور داد. آن مرد كه از دور این سوار بزرگوار را شناخته بود فریاد كشید: چه مى كنى ؟ كجا مى آئى ؟ امام (علیه السلام) بى آنكه به این فریادها پاسخ گوید همچنان پیش مى رفت تا به در كومهء او رسید و در آنجا از مركب خود پیاده شد و بر دشمن كینه توز و نادان خود سلام كرد و با خنده و خوشرویى فرمود: - خوب حالا بگو از این بى احتیاطى من مزرعه ى شما چقدر خسارت دید ؟ مردك كه هنوز اخمهایش باز نشده بود گفت: صد سكه طلا. - بگو ببینم از این مزرعه چقدر امید سود و بهره‌دارى ؟ مرد با لحن تلخ و تندى گفت: من كه غیب نمى دانم. - فرمود: من هم از غیب سوال نكردم. مرد فكرى كرد و گفت: دویست سكه طلا. در این هنگام امام كیسه اى از جیب خود بیرون كشید و در دامان آن مرد سرازیر كرد كه محتواى سیصد سكه ى طلا بود. امام فرمود: این بهره اى كه امیدوار بودى از مزرعه ات بدست آورى مى بینى كه مزرعهء تو هنوز همچنان باقى است و من امیدوارم كه خداوند متعال امید تو را از این مزرعه باز آورد.

آن مرد كه در برابر این كرم و بخشش و در مقابل این ماجرا، متحیر و بهت زده مانده بود از جا برخاست و با انكسار و مذلت خود را به پاى آن بزرگوار افكند و دیگر از شرم نتوانست سر بردارد و در چشم امام (علیه السلام) بنگرد.

عصر آن روز كه یاران امام (علیه السلام) آن مرد را در مسجد پیامبر در مدینه دیدند كه دربارهء امام مى گفت: الله أعلم حیث یجعل رسالته: «خداوند آگاه و دانا است كه پیشوائى را به چه كسى و اگذارد». (1)

اینها نمونه هائى چند از عطایا و بخشش‌هاى امام (علیه السلام) بود كه بیان گردیده است و همیشه مى فرمود: «یكى از عوامل مغفرت و بخشش الهى، اطعام غذا در راه خدا است».

 سپاس براى فراغت

  امام موسى بن جعفر (علیه السلام) هنگامى كه به دستور ستمگر عصر و طاغوت وقت، هارون رشید به جرم حق گوئى و دفاع از حقیقت، دستگیر و روانهء زندان شد، به خاطر فراغت و دستیابى به فرصت بیشتر براى عبادت و سپاس پروردگار سجده ى طولانى به جا مى آورد و در حال سجده این چنین عرضه مى داشت: «بار الها ! من بارها از درگاه تو مسئلت مى داشتم كه براى عبادت، فراغتى به من عنایت فرمائى تا به اطاعت و فرمان تو قیام ورزم از اینكه اكنون درخواست مرا اجابت فرموده اى در برابر چنین توفیقى سپاسگزارم». (3)

در بیشترین اوقات دعاى آن حضرت با این كلمات آغاز مى گردید: «اللهم انى اسئلك الراحة عند الموت، و المغفرة بعد الموت، و العفو عند الحساب». (4) بار خدایا ! من به هنگام مرگ آسایش و راحتى، و پس از مرگ غفران و آمرزش، به هنگام بررسى حساب، عفو و گذشت از درگاه تو مسئلت مى دارم !»

سفرهاى حج آن بزرگوار

مسافرت‌هاى حج آن بزرگوار كه معمولا 24 تا 25 روز طول مى كشید به صورت پیاده انجام مى پذیرفت با آن كه و سائل سوار شدن از هر نظر فراهم بود چون سوارى‌ها و اسب‌هاى راهوار پیش روى آن حضرت كشانده مى  شد و این خود مى رساند كه علاقه و اخلاص آن بزرگوار به مظاهر توحید و عبادت تا چه حدى بوده است.

امام، چهار بار به صورت خانوادگى به بیت الله الحرام رهسپار شدند و در آن سفرهاى خانوادگى على بن جعفر برادر ارجمندش نیز حضور داشت و ملتزم ركاب امام و مفتخر به امتثال او امر او بود و چندین بار هم تنها و بدون عائله و خانواده، به سفر حج رفتند.

روش مسافرت‌هاى آن حضرت به این ترتیب بود كه معمولا از معاشرت و اختلاط با مردم كه موجب تضییع فرصت گرانبها مى گردد احتراز مى ورزید فقط و فقط به عبادت و سازندگى نفس، و تصفیه خویشتن و تفكر در عظمت خالق مى پرداخت و در این سیر و سلوك و اندیشه ها بود كه از خود بى خود مى گشت و راه تقرب و و صال بیشتر را مى جستند كه عالیترین و لذت بخش ترین حالات یك فرد با ایمان و مخلص است.

داستان ملاقات او با شقیق بلخى كه در بخش آراء و گفته‌هاى دیگران آمده است گویاى این حالت سیر و سفر روحانى است. وى در پایان ملاقات خود طبق دریافت‌هاى خود اعتراف نمود كه: «موسى بن جعفر یكى از اوتاد و ابدال روزگار مى باشد». (5)

امام در یكى از دعاهاى حج خود مى گوید: «انت شربى اذا ظمئت من الماء، و قوتى اذا اردت طعاما الهى ! و سیدى ! مالى سواك فلا تعدمنیها». خدایا ! همه چیز و همه زندگى من تو هستى و جز تو خواسته و پناه دیگرى ندارم.

 تلاوت و انس با قرآن

او عاشق قرآن و فانى در اجراى احكام و محتویات آن بود و لحظه‌اى از این امر غفلت  نداشت قرآن را با صداى خوش و لحن زیبا و آواز دلربا و آهنگ روحانى و معنوى به صورت بریده، بریده تلاوت مى فرمود.

 جذبه‌هاى صداى او، رهگذران و مستمعین را از راه باز مى داشت و تحت تأثیر خاص خود قرار مى داد گاهى آنان را به گریه و ناله مى افكند. در اثر ممارست دائم با قرآن و عبادت‌ها و مناجات‌هائى كه داشت مردم مدینه در میان خود او را به «زین المتهجدین» یعنى زینت شب زنده داران و عبادت كنندگان لقب داده بودند و با آن لقب میان مردم شهرت یافته بود. (6)

عنایت خاص امام به تلاوت و ممارست قرآن و آیات نورانى الهى از یك حقیقت بزرگ پرده بر مى دارد و آن این كه قرآن از دیدگاه اهل بیت (علیه السلام) در مقام عظمت و اهمیت والاترى قرار دارد كه ما هنوز به آن حقیقت نرسیده ایم آنان بهتر از همگان مى دانند كه قرآن چه تأثیر شگرف و فوق العاده اى در زندگى روحى و اجتماعى مردم مى تواند داشته باشد. اگر محتویات و احكام آن در میان مردم پیاده گردد چه زندگى سعادت بخش و با صفائى در میان آنان حكم فرما خواهد بود. مردان حدیث و روایت به اتفاق آراء اعتراف كرده اند كه قهرمان گفتار ما در پرهیز كارى و پرستش حق و عبادت شبانه روزى خداوند عالم، و در عنایت و توجه به قرآن در عصر خود بى همتا و بى نظیر بود و كمتر شبى در عمر پر بركتش، سپرى مى گردید كه سر بر بالین استراحت و اسایش بنهد و آسوده و غافل در بستر استراحت بیارامد و از عبادت و نیایش و از قرائت و تلاوت آیات، غفلت و كوتاهى داشته باشد.

 تفقد از مخلوق

در برنامه‌هاى عبادت و بندگى امام (علیه السلام) عبادت ویژه اى هم گنجانده شده بود كه محض خشنودى خدا، و جلب رضایت و رفاه مخلوق صورت مى گرفت كه از نظر اهمیت كمتر از سجده‌هاى طولانى آن بزرگوار نبود و آن تفقد از مستمندان و رسیدگى به و ضع درماندگان، در دل شب ها بود بى آنكه خود آنان متوجه عامل این تفقدها گردند.

 شیخ مفید در این باره مى نویسد: «او شبانه از فقراء و مستمندان شهر مدینه، تفقد و دل جوئى به عمل مى آورد و در زنبیل مخصوص پول و مواد غذائى به منازل و كلبه‌هاى آنان حمل مى كرد، و به ترتیبى در اختیار آنان قرار مى داد كه گاهى خودشان هم نمى دانستند كه این كمك ها از كدام شخص و از كدام ناحیه، صورت گرفته است؟» (7)

تواضع و فروتنى

 امام موسى بن جعفر (علیه السلام) بر مرد سیاه چهره و بد منظرى گذر كرد و بر وى سلام نمود و كنارش نشست مدتى با او سخن گفت سپس آمادگى خود را در قضاى حوائج او اعلام فرمود.

 بعضى كه ناظر جریان بودند عرض كردند یابن رسول الله ! آیا با چنین شخصى مى نشینى و از حوائج او سوال مى كنى ؟

حضرت در جواب فرمود: «این مرد سیاه چهره بنده ایست از بندگان خدا و برادرى است از برادران، به حكم كتاب خدا، همسایه اى است با ما در بلاد خدا، حضرت آدم بهترین پدران، آئین اسلام والاترین ادیان ما و او را به هم ربط داده است».(8)

 در راه امر به معروف

 روش تبلیغ و راه و رسم امر به معروف و نهى از منكر امام (علیه السلام) شیوه ى مخصوصى داشت كه امكان نداشت نفس گرم و مسیحائى او بر قلب مستعدى دمیده گردد و او از گناه خود بر نگردد. داستان زیر مى تواند نمونه بارزى از این مقوله به شمار آید. «بشربن حارث حافى» از هل مرو بود، مدتى از عمرش را به گناهكارى و شهوات غیر مشروع گذراند روزى حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) از كوچه اى كه خانه ى بشر در آن بود، عبور مى فرمود، موقعى كه به درب خانه ى بشر رسید اتفاقا در باز شد و یكى از كنیزكان بشر از خانه بیرون آمد كنیز حضرت را شناخت و آن حضرت هم مى دانست كه این خانه بشر است.

 از كنیز سوال فرمود: آقاى تو آزاد است یا بنده ؟ پاسخ داد: آزاد است. فرمود: چنین مى نماید كه گفتى، زیرا اگر بنده بود به شرائط بندگى عمل مى كرد و از آقاى خود اطاعت مى نمود. حضرت این سخن را فرمود و راه خود را در پیش گرفت.

كنیز به خانه برگشت و گفته ى امام را براى بشر بازگو كرد. سخن حضرت در نهاد وجود او طوفانى برپا كرد و سخت منقلبش نمود با عجله ى تمام از جا برخاست و با پاى برهنه از خانه بیرون دوید و خود را به آن امام رساند و اعتذار نمود با دست مبارك او توبه كرد و گناهان خود را ترك گفت و راه و رسم اطاعت و بندگى را پیش گرفت.

چون موقعى كه به حضور امام شرفیاب شد و توبه كرد پا برهنه بود به احترام حفظ لحظه ى سعادت بخش، تا پایان عمر كفش نپوشید و همیشه با پاى برهنه راه مى رفت، لذا معروف شد به بشر حافى: یعنى پابرهنه. (9)

چون امام و رسم تبلیغ را مى دانست كه با چه زبانى با فرد آلوده، سخن گوید بُشرى كه چندین سال با گناه و ناپاكى آلوده بود با یك جملهء كوتاه او را متنبه ساخت و چنان منقلب نمود كه از گذشته ى خود استغفار نمود و باقیماندهء عمر خود را با پاكى و درستكارى سپرى ساخت و یكى از مردان نامى و معروف تاریخ گردید به حدى كه خطیب بغدادى در تاریخ خود از یكى از علماى آن عصر به نام ابراهیم حربى نقل مى كند كه او گوید: «شهر بغداد عاقل تر و متین‌تر از بشر بن حارث را در خود نپرورانده است گوئى كه در هر موى او عقل و تدبیرى، نهفته است». (10)

پی نوشت:

1. ابن شهر آشوب، المناقب ج 2، ص 379.

2. شیخ مفید، ارشاد مفید ص 277.

3. تفصیل داستان مزبور در كتاب‌هاى: اخبار الدول، ص 112 - مختار صفوة الصفوة، ص 153 احقاق الحق، ج 12 و دیگر منابع تاریخى و حدیثى آمده است، مراجعه گردد.

4. المجالس السنیه، ج 2، ص 527 - ارشاد مفید، ص 260.

5. ارشاد مفید، ص 277.

6. روى عن موسى بن جعفر (ع) انه مربرجل من اهل السواد رمیم المنظر فسلم علیه و نزل عنده و حادثه طویلا ثم عرض نفسه فی القیام بحاجة ان عرضت له. فقیل یا بن رسول الله ! أتنزل الى هذه ثم تسأله عن حوائجه و هو الیك أحوج. فقال (ع): عبد من عبیدالله و أخ فی كتاب الله و جار فی بلادالله یجمعنا و ایاه خیر الأباء آدم و أفضل الأدیان، الأسلام.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388;ساعت 1:32;  توسط سیددرخشان;  | 

گاهي درتاريخ، انسانهاي بزرگ و ارجمندي يافت مي‌شوند که مدال افتخار انسانيت را مي گيرند و بر قله رفيع شکوه و جلال مي‌ايستند و از محدوده زمان خود پا فراتر نهاده و زندگي شان براي هميشه در پيشاني تاريخ مي‌درخشد و همواره الگويي بزرگ براي انسانهاي حقجو مي‌شوند.

اين افراد براي خود آفريده نشده‌اند بلکه متعلق به همه نسل‌هاي بعد از خود هستند؛ حضرت زينب (س)، دختر امام علي (ع) و حضرت فاطمه (س) نمونه بارزي از اين افراد مي‌باشد.

زندگي سراسر حادثه و مصيبت ايشان که با حادثه جانسوز کربلا گره خورده، تبيين کننده  اهداف نهضت عظيم عاشورا و رسالت جدّ بزرگوار و امامان خويش است.

زينب (س) پس از شهادت برادر  عهده دار رسالتي بزرگ مي‌شود، سرپرستي زنان و کودکان و از همه مهمتر رساندن پيام عاشورا به گوش مردمان فريب خورده و  غافل از حق و باطل.

زينب (س)  مادر عاشوراست. نهضتي که امام حسين (ع) آن چنان عميق و وسيع و ماندگار، با آنهمه شکوه و زيبايي، از مدينه تا مکه و از آنجا تا کربلا، آورد و سرانجام از اول محرم سال 61 ه.ق. تا روز عاشوراي همان سال در سرزمين کربلا شکل گرفت و به ثمر رسيد.

سپس زينب(س) بود که عهده دار نگهداري و رساندن پيام و رسالت برادر - اهداف قيام عاشورا - گرديد و آن را به کوفه و شام و مدينه و هرجاي ديگري که توانست ابلاغ نمود و با هجرت ها و مجاهدات خستگي ناپذير خود به تبيين آن پرداخت و همگان را از ماهيت ظلم ستيزي و حق جويانه آن آگاه کرد. 

زينب (س) در شجاعت و شهامت، سخنو ري و نطق، عقل و تدبير و هدايت و رهبري هر آنچه را که از محضر پيامبر (ص) و علي و فاطمه و حسنين (ع) آموخته بود در مرحله عمل پياده کرد و ذره‌اي ضعف از خود نشان نداد.

پيروزي نهضت عظيم حسيني (ع) مرهون زحمات و تلاش‌هاي بي وقفه زينب کبري (س) بوده و ويژگي‌هاي خاص اين بانوي بزرگوار در اسارت، موجب شد که اين نهضت جاويد و ماندگار مانده و  به سرمنزل مقصود برسد.

نائبه الحسين

از جمله ويژگيهاي حضرت زينب (س) که جزء القاب ايشان نيز مي‌باشد نائبه الحسين است.

اين ويژگي نائب برادر بودن خصوصيت و ويژگي منحصر و مخصوص ايشان مي‌باشد.        زينب (س) در انجام رسالتي که بر عهده‌اش بود کوتاهي نکرد و هرچه در توان داشت در راه زنده نگهداشتن قيام و نهضت برادر خود بکار برد.

مرحوم سيد نعمت الله جزايري در اين باره مي‌گويد مقام و منزلت زينب (س) قريب مقام امامت بود که از طرف برادر در کربلا، در روز عاشورا يا شب آن نائل شد[1].

امام حسين (ع) در روز عاشورا و قبل از آن مکررا به مناسبت‌هاي مختلفي به خواهر خود وصيت و سفارش مي‌کرد که پس از شهادتش صبر و تحمل کند و هرگز کاري که موجب شادي دشمن      مي‌شود انجام ندهد.

آن زماني که حضرت(ع) از اسب به زمين افتاد، زينب بلافاصله خودش را به بالين برادر رساند، خود را روي بدن برادر انداخت و فرمود: آيا تو برادر مني؟ آيا تو پسر مادر مني؟ و .... با گريه و زاري زينب (س)، امام(ع) به هوش آمدند و فرمودند: ... يا اُختاه هذا يوم التناد و هذا يوم الذي و عدني بهِ جدي و هو الي مشتاق، خواهرم صبر پيشه کن.

بنابراين آخرين کسي که در واپسين لحظات، سخن برادر را شنيد و از وصايا و سفارشات آن حضرت آگاه گرديد، زينب (س) بود.

حضور فعال در همه صحنه‌ها

از ديگر ويژگي‌هاي حضرت زينب (س) حضور فعال او در صحنه‌هاي جهاد و مبارزه با ستمکاران بود. از آن هنگامي که خودش را شناخت و توانست بين حق و باطل تمييز بدهد در جريانات سياسي-اجتماعي حضور داشت.

گويي زينب بايد شاهد و ناظر حوادث تاريخ باشد تا در موقع مناسب بتواند به وظيفه خود که همان رساندن کاروان حسيني به سر منزل مقصود است عمل کند.

زينب (س) شاهد بود که چگونه جد بزرگوارش مورد آزار و اذيت قرار گرفته، چگونه دنيا طلبان به خانه فاطمه(س)، محل نزول ملائکه الله هجوم بردند و چگونه آنجا را آتش زدند و مادرش را مضروب ساخته، پدرش را ريسمان بر گردن به طرف مسجد بردند.

زينب حاضر بود، مي‌ديد که چگونه ميخ در به پهلوي مادر فرو مي رود و چگونه برادر کوچکش محسن سقط مي‌شود. زينب شاهد بيست و پنج سال خانه نشين شدن علي (ع) بود.

وي شاهد بود که پس از خلافت پدرش چگونه دوستان و نزديکان او از شدت عدالت      علي (ع) از دورش پراکنده شده و به دشمني با او برخاستند.

زينب مي‌ديد که پدرش در اين مدت چهار سال و اندي با مشکلات اساسي و بزرگي همچون ناکثين و مارقين و قاسطين روبرو است و سرانجام شاهد ضربت خوردن و شهادت پدرش بوده است.

و باز هم در آن زماني که برادرش امام حسن(ع) پس از پدرش خلافت را به دست گرفته و با مشکلاتي مواجه مي‌شود و با بدترين و پليد ترين دشمن اسلام يعني معاويه به مبارزه    مي‌پردازد شاهد و حاضربود.

زينب مي بيند که ياران معاويه چشم و گوش بسته مطيع فرمان او بودند، اما امام حسن(ع) ياراني دارد که به طمع دنيا حضرت را تنها گذاشته و به معاويه پيوستند. خيانتي که موجب شد حضرت به ناچار پيمان صلح را امضاء نمايد. آري زينب در جريان تمامي اين حوادث و اتفاقات قرار داشت.

 و اما حضور زينب(س) با امام حسين(ع) در نهضت کربلا حکايتي ديگر است در اينجا       زينب(س) هم هدف و آماج تير حوادث و مصائب قرار مي‌گيرد. هم بايد مصيبت از دست دادن برادر و بستگان نزديک خود را تحمل کند و هم اسير شود و در عين حال در اسارت بايد مبارزه و جهادي داشته باشد.

زينب(س) بايد در همه عرصه‌هاي جهاد و مبارزه حضوري فعال داشته باشد هم خطيب باشد، هم محا فظ حضرت سجاد (ع) و اسراي ديگر، هم هدايتگر، خط دهنده، ترسيم کننده خط مشي سياسي و هم مبين احکام شرع و جوابگوي ياوه سرايي دشمن. زينب (س)بايد اهانت ها و دروغ ها  و نسبت هاي بي اساس دشمنان به شهدا را پاسخ گويد و حقيقت امر را روشن سازد.

بنابراين در جريان اسارت اگر احيانا کسي به شهداي کربلا دروغ و افترايي را مرتکب        مي‌شد، زينب(س) خاموشي و سکوت را بر خود روا نمي‌دانست و دروغش را بر ملا       مي‌ساخت و در يک کلام حضور زينب در اسارت باعث شد که تاريخ عاشورا از هرگونه دروغ و تحريف مصون و محفوظ بماند.

کربلا در کربلا مي‌ماند اگر زينب نبود         سِرّ ني در نينوا مي‌ماند اگر زينب نبود

صفت اضداد

از ديگر ويژگي‌هايي که در زينب کبري(س) مي‌توان يافت، وجود صفات و خصوصيات متضاد و مختلف در ايشان است. ايشان همانندپدر بزرگوارش حضرت اميرالمومنين‌(ع) همان طور که علما و محققين[2]

کشف کرده و گفته‌اند، داراي صفات و خصوصيات متضاد و مختلف بوده است يعني در زماني از آن بانو يک نوع صفت سراغ داريم و در زماني ديگر صفتي ضد آن. به عبارت ديگر، خصوصياتي در آن حضرت وجود داشت که کاملا منافي و متضاد با هم بوده‌اند.

شايد براي بسياري از افراد شگفت انگيز باشد که بگوييم زينب(س) هم داراي صفات مختلف و متضاد بوده است. البته زينب به آن مرتبه‌اي که علي‌(ع) دست يافت نمي‌رسد، ولي بالاخره در طول حيات زينب(س) هم صفاتي مي‌بيني که حتي با طبيعت و خصوصيات زنان معمولي سازگاري ندارد. مثلا از جمله صفاتي که در زنان بيشتر از مردان وجود دارد؛ رقّت قلب و احساسات و عواطف است که به مجرد ديدن و يا شنيدن حادثه و واقعه‌اي تأثر آور متاثر شده و چه بسا از ديده شان اشک جاري مي‌شود.

زينب (س) هم مستثنا از اين خصوصيت نمي‌توانست باشد، ايشان  هم رقت قلب نشان  مي‌دهد و از ديدن ناراحتي و مصيبت، متاثر و مغمون مي‌گردد. در شب عاشورا هنگامي که امام حسين (ع) مشغول تميز کردن شمشير بود و با خودش اشعاري زمزمه مي‌کرد،     زينب (س) فورا شروع کرد به گريستن و گريه و ناله‌اي سر داد و سپس بي هوش شد.

اما همين زينبي که چنين رقّتي دارد و از اينکه برادرش را از دست خواهد داد مي‌گريد و بي هوش مي‌شود، در جريان اسارت کوچک ترين گريه و ضعفي از خود نشان نمي‌دهد و حتي امام سجاد(ع) را تسليت مي‌گويد.

باز در جايي ديگر مي بينيم که زينب زني است که از شدت حجاب و عفت کسي او را    نمي‌بيند و صدايش به گوش نامحرمي نمي‌رسد، حتي نزديک ترين همسايه‌ها. هرگاه     مي‌خواهد براي زيارت مرقد نبي اکرم (ص) برود شبانه و آن هم با محافظت کامل پدر و برادرانش حرکت مي‌کند.

زينب(س) به پيروي از مادرش فاطمه زهرا (س) که فرمودند: بهترين چيزبراي زنان اين است که مردان نامحرم آنان را نديده وخودشان نيز ايشان را نبينند [3]،

در حفظ حجاب و عفت خود مي‌کوشد. اما همين زينب(س) در عاشورا و در بازار کوفه در ميان جمع کثيري از زن و مرد و پير و جوان فرياد مي‌زند و صداي خود را هرچه توان دارد، بلند مي‌کند تا همه بشنوند، چراکه رسالت الهي اش اينگونه اقتضا مي‌کند، آنچنان حيا و عفت را با فصاحت و بلاغت و نيز شجاعت و شهامت در مي‌آميزد که اعجاب همگان را بر مي‌انگيزد.

راوي مي‌گويد: لم اَرَ والله خفره قط انطق منها[4] به خدا سوگند من زني را نديدم که به اين اندازه حيا و عفت داشته باشد و در عين حال گوياتر و تواناتر از زينب(س) باشد.

رعايت حدود شرعي و الهي

براي بسياري از مردم- غير از معصومين (ع) - مقدور و ميسور نيست که تحت هر شرايطي  خدا و احکام الهي را به ياد داشته باشند. معمولا در هنگام مواجهه با سختي، بسياري از افراد خود را مي‌بازند.

اما  حضرت زينب (س) از جمله اولياء الهي است که در بحراني ترين لحظات زندگي خود درحاليکه مصايب از هر طرف او را احاطه کرده بود، به وظيفه الهي خود عمل نمود. حتي از دست دادن خامس آل عبا(ع) تنها يادگار مادر و جدّ بزرگوارش، نتوانست اين خصيصه     زينب (س) را تحت الشعاع قرار دهد.

امام زين العابدين (ع) در باره عمه‌اش زينب (س)  فرمود: حتي در آن شب غم و اندوه که روزش سيد الشهداء و يارانش را شهيد کردند نماز شب از عمه ام زينب ترک نشد منتهي نشسته نماز خواند چون توان ايستادن را از دست داده بود.[5]

 اساسا آرام بخش دل زينب در تحمل آن مصائب، در طول حياتش خصوصا در واقعه عاشورا، ارتباط با خدا بود و بس.

لذا هيچگاه زينب(س)  اين ارتباط را قطع نکرد و يک لحظه برخلاف رضا و مصلحت الهي انديشه‌اي به دل راه نداد. بلکه حتي شکرگذاري هم مي‌کرد و نمازش در شب يازدهم محرم در واقع حمد و سپاس الهي بود بر نعماتي که ارزاني نموده است.

نقل شده وقتي اسرا را وارد کوفه کردند مردم کوفه از روي ترحم به اطفال به اسيران نان و خرما مي‌دادند زينب(س) فرياد مي‌زد: اي اهل کوفه صدقه بر ما حرام است.

پس زينب(س) در رعايت حلال و حرام الهي هيچ گونه سهل انگاري نمي‌کرد و در اين خصوص به هيچ عنوان راضي نمي شد که بي تفاوت باشد.

اگرچه اطفال و زنان اهل بيت راه دور و درازي طي کرده و خسته و گرسنه هستند، اما جواز اَکل صدقه را صادر نمي‌کند. اگر گرسنه اند، زينب(س) حاضر است از سهميه غذايش بگذرد و نان خود را بين بچه ها تقسيم کند و سه روز يا بيشتر چيزي نخورد و از شدت ضعف و گرسنگي نشسته نماز بخواند،[6] اما اجازه نمي دهد که ذره اي از صدقه را تناول کنند.

حضرت زينب (س) پس از برادرش امام حسين (ع) مدت زيادي زندگي نکرد اما در همين مدت کوتاه توانست مسير تاريخ را تغيير دهد. ايشان در مدت حيات خود پس از عاشورا   لحظه‌اي آرام ننشست و در امر پيام رساني با زبان حال و زبان قال فعاليت داشت. بطوريکه در کوفه و شام چنان سخنراني و عزاداري و نوحه سرايي نمود که شرايط و اوضاع و احوال را عوض کرد و يزيديان را در هراس و وحشت انداخت.

حضرت زينب (س) تا مزه پيروزي را در کام يزيديان و بني‌اميه تلخ نکرد و تا در جام فاتحين قطرات زهر کشنده نريخت راحت ننشست و تا پايان عمر به اين کار پرداخت و سرانجام اين بانوي بزرگوار در نيمه رجب سال 62 ه.ق. به ديدار حق شتافت.

 منابع ومآخذ:

 1-  خصا يص زينبيه ص337.

2-سيري در نهج البلاغه،ص29.

3- مناقب ابن شهر آشوب،ج3، ص 341،به نقل از زينب کبري عقيله بني هاشم.

4- احتجاج طبرسي ج2،ص109.

5- زينب کبري،ص63.

6-  زينب کبري ص 62.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388;ساعت 2:56;  توسط سیددرخشان;  | 

در مدح تو اى مظهر اضداد چه گوييم‏
بالاست مقام تو و گفتار قصير است‏
با اين كه تويى پادشه عالم هستى‏ 
كرباس تو را جامه و فرش تو حصير است‏

ابتدا سهل مى‏نمايد ولى با مقدارى فرورفتن در بحر فضائل بى‏شمار او انسان متوجه مى‏شود كه بيان فضائل سخت مشكل و دشوار است «كه عشق اول نمود آسان ولى افتاد مشكلها» زيبا گفته خليل بن احمد وقتى از او درباره فضائل على(ع) پرسش شد: «كيف اصف رجلاً كتم اعاديه محاسنه و حسداً و احبّائه خوفاً و ما بين الكلمتين ملأالخائفين؛(1) چگونه مى‏توانم مردى را توصيف كنم كه دشمنانش از روى حسادت و دوستانش از ترس(دشمنان)محاسن او را پنهان نمودند، در بين اين دو رفتار شرق و غرب عالم محامدش را فراگرفته است.
آنچه پيش رو داريد نگاهى است گذرا به فضائل و اوصاف اميرمؤمنان على(ع) از زبان پيامبر اكرم(ص) در منابع اهل سنّت چرا كه:

خوشتر آن باشد كه وصف دلبران
گفته آيد در كتاب ديگران‏

على را جز خدا و نبى(ص) نشناختند
راستى اين اعجوبه كون كيست كه همه در شناخت او در مانده‏اند، عدّه‏اى او را تا سر حدّ خدايى بالا برده‏اند، و عدّه‏اى حتى در بندگى او شك دارند كه :
در مسجد كوفه شهيدش كردند
گفتند مگر اهل نماز است على؟!
و آن كه او را حقيقتاً شناخت خداى او و رسول خدايش بود.
پيامبر اعظم(ص) خطاب به على(ع) فرمود: «يا على ما عرف اللّه حق معرفته غيرى و غيرك و ما عرفك حق معرفتك غير اللّه و غيرى؛(2) اى على! خداوند متعال را نشناخت به حقيقت شناختش جز من و تو، و تو را نشناخت آن گونه كه حق شناخت توست، جز خدا و من.»
و در جاى ديگر فرمود: «يا على لايعرف اللّه تعالى الّا انا و انت و لايعرفنى الّا اللّه و انت و لا يعرفك الّا اللّه و انا؛(3) اى على! خدا را نشناخت جز من و تو، و مرا نشناخت جز خدا و تو و تو را نشناخت مگر خدا و من.»

فضائل بى‏شمار
كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست‏
كه‏تر كنم سرانگشت و صفحه بشمارم‏
پيامبرى هم كه على را شناخته اعتراف دارد كه فضائل او قابل شماره و احصى نيست.
ابن عباس مى‏گويد پيامبر اكرم(ص) فرمود: «لو انّ الفياض(4) اقلام و البحر مدادٌ و الجنّ حسّابٌ و الانس كتابٌ مااحصوا فضائل علىّ بن ابى طالبٍ؛(5) اگر انبوه درختان (و باغها) قلم، و دريا مركب، و تمام جنّيان حسابگر، و تمام انسان‏ها نويسنده باشند قادر به شمارش فضائل على بن ابى طالب نخواهند بود»
و در جاى ديگر پيامبر اعظم فرمود: «انّ اللّه تعالى جعل لاخى علىٍّ فضائل لاتحصى كثرة فمن ذكر فضيلةً من فضائله مقرّابها غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه و ماتأخّر؛ براستى خداوند براى برادرم على(ع) فضائل بى‏شمارى قرار داده است كه اگر كسى يكى از آن فضايل را از روى اعتقاد و اعتراف بيان نمايد، خداوند گناهان گذشته و آينده او را مى‏بخشد. و من كتب فضيلةً من فضائله لم تزل الملائكة تستغفرله ما بقى لتلك الكتابه رسم، و من استمع فضيلةً من فضائله كفّر اللّه له الذّنوب الّتى اكتسبها بالاستماع و من نظر الى كتابٍ من فضائله كفّر اللّه له الذّنوب الّتى اكتسبها بالنّظر،(6) اگر كسى يكى از فضائل آن حضرت را بنويسد، تا هنگامى كه آن نوشته باقى است، ملائكه براى او استغفار مى‏كنند و اگر كسى يكى از فضائل آن حضرت را بشنود، خداوند همه گناهانى را كه از راه گوش انجام داده است مى‏بخشد، و اگر كسى به نوشته‏اى درباره فضائل على(ع) نگاه كند، خداوند تمام گناهانى كه از راه چشم كرده است مى‏پوشاند و از آن در مى‏گذرد.»

آنچه خوبان دارند تو تنها دارى‏
على نه تنها اوصاف خوبان عالم را داراست و «آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد» بلكه اوصاف تمامى پيامبران اولواالعزم را كه عصاره هستى هستند بجز پيامبر خاتم در او جمع آمده است.
بيهقى يكى از دانشمندان نامى اهل سنّت چنين روايت نموده كه پيامبر اكرم(ص) فرمود:
«من احبّ ان ينظر الى آدم فى علمه و الى نوحٍ(ع) فى تقواه و ابراهيم فى حلمه و الى موسى فى عبادته فلينظر الى على بن طالب عليه الصّلوة و السّلام؛(7) هر كسى دوست دارد به علم و دانش آدم بنگرد و مقام تقوا و خودنگهدارى نوح را(مشاهده نمايد) و بردبارى ابراهيم(نظاره كند) و به عبادت موسى(ع) (پى ببرد) بايد به على بن ابى طالب(ع) نظر بيندازد.»
مناقب، روايت فوق را در دو مورد به اين صورت نقل نموده است. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «من اراد ان ينظر الى آدم فى علمه و الى نوح فى مهمه و الى يحيى بن زكريّا فى زهده، و الى موسى بن عمران فى بطشه، فلينظر الى على بن ابى طالب عليه‏السلام؛(8) هر كس مى‏خواهد دانش آدم را، فهم (ژرف) نوح را، و زهد يحيى را و قاطعيّت موسى بن عمران را بنگرد، به على بن ابى طالب نظر كند.»

محبت و علاقه پيامبر(ص) به على(ع)

هر كس جامع كمالات باشد محبوب دلها نيز هست، پيامبر اكرم(ص) كه خود محبوب عالميان و خوبان و پاكان است، عاشق شيداى على است، چرا كه به تصريح آيه مباهله، على جان پيامبر است «انفسنا» و جان هر كس شيرين و دوست داشتنى است.
به همين جهت بارها پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمود: «من احبّ عليّاً فقد احبّنى...؛(9) هر كس على را دوست بدارد به من محبّت ورزيده است.» و فرمود: «محبّك محبّى و مبغضك مبغضى؛(10) دوستدار تو دوست من است، و دشمن تو دشمن من.»
شخصى از پيامبر اكرم(ص) پرسيد: «يا رسول اللّه انّك تحبّ عليّاً؟ قال: او ماعلمت انّ عليّاً منّى و انا منه؛(11) اى رسول خدا على(ع) را دوست مى‏دارى؟ فرمود: مگر نمى‏دانى كه على از من و من از اويم.»
آيا كسى جان شيرين و پاره تنش را دوست نمى‏دارد؟
مناقب با اسنادش از رسول خدا نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود: «انّ اللّه عزّ و جلّ امرنى بحبّ اربعةٌ من اصحابى و اخبرنى انّه يحبّهم. قلنا: يا رسول اللّه من هم؟ فلكنّا يحبّ ان يكون منهم، فقال: الا انّ عليّاً منهم ثم سكت، ثمّ قال: الا انّ عليّاً منهم ثمّ سكت؛(12) براستى خداى عزيز و جليل مرا امر كرده است به دوستى چهارنفر از اصحاب، و خبر داد مرا كه خداوند(نيز) آنها را دوست مى‏دارد، گفتم: اى رسول خدا آنها كيستند؟ پس هر يكى از ماها دوست داريم جزو آنان باشيم. پس فرمود: آگاه باشيد على از آنهاست، سپس سكوت كرد، دوباره فرمود: به راستى على از آنهاست و سكوت كرد.»
عايشه مى‏گويد: هنگامى كه رسول خدا(ص) به حالت احتضار درآمد فرمود: ادعوا الىّ حبيبى؛ محبوب مرا بخوانيد، من به سراغ ابى بكر رفتم و او را احضار نمودم. وقتى ابابكر بر پيغمبر داخل شد حضرت نظرى به سوى او افكند سپس از او روى گردانيد و (براى مرتبه دوم) فرمود: «ادعوا الىّ حبيبى؛ محبوب مرا بخوانيد. آنگاه حفصه عمر را احضار كرد پيغمبر همان گونه كه از ابى‏بكر روى گردانيد از عمر نيز روى گرداند. عايشه گويد: من گفتم واى بر شما پيغمبر على بن ابى طالب(ع) را مى‏خواند، سوگند به پروردگار جز على را نمى‏خواهد. پس رفتند سراغ على (ع)، وقتى كه پيغمبر على را ديد، او را محكم به سينه چسبانيد آنگاه در گوش آن حضرت هزار حديث بيان فرمود كه هر حديثى راهگشاى هزار حديث بود.»(13)
از ابن عباس نقل شده است كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «علىّ منّى مثل رأسى من بدنى؛(14) على نسبت به من مانند سر است نسبت به بدن.»
صد البته كه محبّت‏هاى پيامبر اكرم(ص) به على صرف محبّت عاطفى نيست بلكه بر اساس لياقت‏ها و كمالاتى است كه مولا على(ع) دارا مى‏باشد كه به نمونه‏هايى از كمالات و فضائل آن حضرت، از زبان خود پيامبر اكرم(ص) اشاره مى‏شود.

علم على(ع)
علم و دانش على اكتسابى نيست تا استاد برتر از خود و شاگردان و هم دوره‏هايى همسان خود داشته باشد، بلكه علم او «لدنى» است و و ريشه در علم الهى و آسمانى دارد، به اين جهت علم او برهمه انسان‏هاى معمولى و غير مرتبط با وحى آسمانى برترى و امتياز دارد، و به همين جهت است كه حتى در منابع اهل سنّت نيز از او به عنوان «اعلم النّاس» ياد شده است كه به نمونه‏هايى اشاره مى‏شود:
1- پيامبر اكرم(ص) فرمود: «اعلم امّتى من بعدى علىّ بن ابى طالب عليه السّلام؛(15) داناترين امّت من بعد از من على بن ابى‏طالب(ع) است.»
2- عبداللّه بن مسعود مى‏گويد، پيامبر اكرم(ص) فرمود: «قُسّمت الحكمة على عشرة اجزاءٍ فاعطى علىّ تسعة و النّاس جزءً واحداً؛(16) حكمت (و دانش) به ده جزء تقسيم شده است و به على نه قسمت آن و به (مابقى مردم) يكدهم داده شده است.»
تمامى علوم بشرى و پيشرفت‏هاى آن جزء همان يكدهم است، و علم على(ع) نه برابر دانش تمامى بشريت است. و راز آن هم اين است كه ريشه در مهبط وحى الهى يعنى پيغمبر اكرم(ص) دارد، كه خود فرمود: «انا مدينة العلم و علىٌ بابها، فمن ارادالعلم فيأت الباب؛(17)من شهر علم (الهى و وحيانى) هستم و على دَرِ آن است پس هر كس اراده دانش دارد بايد از درب (شهر) وارد شود».
3- عايشه درباره على(ع) مى‏گويد: «هو اعلم النّاس بالسّنة؛(18) او داناترين مردم نسبت به سنّت (پيامبر اكرم(ص)) مى‏باشد.»
اى كاش خود عائشه به اين حديث عمل مى‏كرد، و به توصيه‏هاى اميرمؤمنان(ع) توجّه مى‏كرد و جنگ جمل را به وجود نمى‏آورد.»
4- پيامبر اكرم(ص) بعد از تزويج فاطمه به على(ع) به دختر خود فرمود: «زوّجتك خير اهلى، اعلمهم علماً و افضلهم حلماً و اوّلهم سلماً؛(19) تو را به تزويج بهترين بستگانم و اهلم درآوردم، كه از نظر دانش داناترين، و از نظر حلم و بردبارى برترين، و از نظر اسلام اوّلين مى‏باشد.»

عبادت على(ع)
عبادت و بندگى مولا امير مؤمنان على(ع) شهره جهان است، و مركز ثقل مقامات و منزلت‏هاى على(ع) در كنار علم خدادادى همان عبادت‏ها و نمازها و ناله‏ها و نيازهاى شبانه اوست، اين مسئله تا آنجا اهميت دارد كه خداوند به ملائكه مباهات و فخرفروشى بوسيله عبادت‏هاى اميرمؤمنان مى‏كند.
پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: صبحگاهى جبرئيل با شادى و حالت بشارت بر من وارد شد. گفتم حبيب من چه شده تو را خوشحال و بشارت رسان مى‏بينم؟ پس گفت: اى محمد!(ص) چگونه خوشحال نباشم و حال آن كه چشمم بخاطر اكرامى كه خداوند نسبت به برادرت و جانشينت و امام امتت على بن ابى طالب روا داشته، روشن شده است، پس پيامبر اكرم(ص) فرمود: چگونه خداوند برادرم و امام امتم را گرامى داشته است؟
«قال: باهى بعبادته البارحة ملائكته و حملة عرشه و قال: ملائكتى انظروا الى حجّتى فى ارضى على عبادى بعد نبيّى، فقد عفر خدّه فى التّراب تواضعاً لعظمتى، اشهدكم انّه امام خلقى و مولى بريّتى؛(20)گفت: خداوند با عبادت ديشب على بر ملائكه و حاملان عرش مباهات نموده است. و فرموده است: ملائكه من نگاه كنيد به حجّتم بر برندگانم در زمين بعد از پيغمبرم،
براستى صورت و گونه‏اش بر خاك نهاده است بخاطر تواضع در مقابل عظمت من، شما را شاهد مى‏گيرم كه او (على) پيشواى مخلوقم، و سرپرست مردمان من مى‏باشد.»
در منابع شيعه آن قدر از عبادت اميرمؤمنان(ع) سخن به ميان آمده كه نياز به يك كتاب دارد، خالى از لطف نيست كه به ترجمه يك روايت اشاره كنيم:
ضراربن ضمره در حضور معاويه درباره على(ع) چنين گفت: «پس خدا را شاهد مى‏گيرم كه او را در بعض جايگاهش ديدم. در وقتى كه شب پرده‏هاى تاريكى‏اش را انداخته بود و ستارگان ظاهر شده بودند، در حالى كه در محرابش ايستاده بود و محاسن خود را بر دست گرفته و مانند انسان مار گزيده به خود مى‏پيچيد و چون انسان غمديده گريه مى‏كرد... (گويا هنوز آواز او را در گوش جان دارم كه مى‏فرمود:) آه آه از كمى توشه، طولانى بودن سفر، وحشت راه و بزرگ بودن جايگاه ورود.»
پس آنگاه اشك معاويه جارى شدو با آستينش آن را پاك كرد و ديگران هم اشك ريختند سپس معاويه گفت، آرى ابوالحسن چنين بود...»(21)
نيمه شب زمزمه‏اى هست بلند
كه مرا مى‏گسلد بند از بند
هست جانسوزتر از ناله نى‏
كرده صد ناله به يك زمزمه طى‏
چه روان بخش صدايى دارد
سوز عشق است و نوايى دارد
بس كه با شور و نوا دمساز است‏
به سماوات طنين انداز است‏
آسمان‏ها همه با آن عظمت‏
رفته زين حال فرو در حيرت‏
دشت و صحرا همه در بهت و سكوت‏
كه بلند است نواى ملكوت‏
اين نواى ابديت ازليست‏
شايد آهنگ مناجات على است‏
نيمه شب خلوت و رازى دارد
با خدا راز و نيازى دارد(22)

ادامه دارد.....................

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388;ساعت 7:35;  توسط سیددرخشان;  | 

محبت ودیعه‎ای الهی است كه خداوند در وجود انسان قرار داده است و افراد از این موهبت در راه‎های گوناگون استفاده می‎نماید. و برخی این نعمت را صرف عشق ورزیدن به عترت پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) می‎نمایند .

عیاشی در كتاب "تفسیر" خود از "برید بن معاویه عجلی" نقل كرده است كه گفت:

نزد امام باقر (علیه‎السلام) حاضر بودم كه ناگاه شخصی كه از خراسان پیاده برای ملاقات آن حضرت سفر كرده بود وارد شد، دو پای خود را كه تركیدگی و شكاف برداشته بود برای نشان دادن بیرون آورد و عرض كرد: به خدا قسم چیزی جز محبت شما اهل بیت مرا به این كار وانداشت، و دوستی شما باعث شد كه این راه طولانی را پیاده بپیمایم.

امام باقر(علیه‎السلام) فرمود: "به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد خداوند تبارك و تعالی او را با ما محشور گرداند، و آیا دین چیزی جز محبت است؟"

همانا خداوند می‎فرماید:

"قُل إنْ كُنْتُم تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْكُمُ الله"(1) ؛ "بگو اگر شما خدا را دوست دارید از من پیروی كنید تا خدا شما را دوست داشته باشد."

و فرموده است: " یُحِبُّونَ مَن هاجَرَ إلَیْهِم"(2)؛ "مهاجرین را كه به سوی ایشان آمدند دوست می‎دارند."

(و دو مرتبه تكرار فرمود) آیا دین چیزی جز محبت و دوستی است؟

كلینی در كتاب "كافی" از حكم بن عتبه نقل می‎كند:

در خدمت امام باقر(علیه‎السلام) بودم و خانه پر از جمعیت بود كه ناگاه پیرمردی كه بر عصای خود تكیه می‎كرد آمد تا آن كه كنار در اتاق ایستاد و به امام باقر(علیه‎السلام) گفت: "السلام علیك یابن رسول الله و رحمة الله و بركاته"، سپس ساكت شد و منتظر جواب ماند.

امام(علیه‎السلام) سلام او را به همان گونه پاسخ داد، آنگاه پیرمرد روی خود را به اهل مجلس كرد و به آنها سلام نمود و ساكت ماند تا آن كه جمعیت همگی سلام او را پاسخ گفتند.

سپس به امام باقر(علیه‎السلام) عرض كرد: ای فرزند رسول خدا! مرا نزدیك در نزدیک خود بنشان، خدا مرا فدایت گرداند. به خدا قسم! به راستی من شما را دوست دارم و هر كس شما را دوست داشته باشد دوست دارم، و به خدا قسم این دوستی‎ام به خاطر طمع دنیوی نیست، و من به راستی با دشمنان شما دشمنم، و از آنها بیزارم و نفرت دارم، و به خدا قسم این دشمنی و نفرت به خاطر انتقامجویی یا كدورت شخصی كه بین من و او باشد نیست، و به خدا سوگند حلال شما را حلال می‎دانم و حرام شما را حرام می‎دانم، و منتظر امر شما و دولت كریمه شما هستم، آیا امیدوار باشم و شما نسبت به من امیدی دارید؟ خداوند مرا فدای شما گرداند.

امام باقر(علیه‎السلام) فرمود:

به سوی من بیا، به سوی من بیا، پس او را كنار خود نشانید سپس فرمود:

ای پیرمرد! شخصی خدمت پدرم علی بن الحسین(علیهماالسلام) رسید و از آن حضرت همین سئوال تو را پرسش نمود، پدرم به او فرمود:

اگر با این حال از دنیا رفتی بر رسول خدا، امیرالمؤمنین، امام مجتبی، امام حسین و علی بن الحسین(علیه‎السلام) وارد می‎شوی و دلت آرام می‎گیرد، قلبت خشنود و چشمانت روشن می‎گردد و هنگامی كه جان به حلقومت می‎رسد فرشتگان با آغوش باز و با دسته‎های گل به استقبال تو می‎آیند. و اگر زنده ماندی آنچه باعث روشنی چشمان تو است، خواهی دید و در مقامات عالی بهشت با ما خواهی بود.

پیرمرد كه گویا از شنیدن گفتار امام باقر(علیه‎السلام) شوق زده شده بود عرض كرد: ای ابوجعفر! چه فرمودید؟

امام بار دیگر مطالبی را كه فرموده بود تكرار كرد.

پیرمرد شگفت‎زده گفت: الله اكبر، ای ابوجعفر! اگر بمیرم بر رسول خدا، امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین و علی بن الحسین(علیهم‎‎السلام) وارد می‎شوم ... و همان مطالبی را كه امام(علیه‎السلام) فرموده بود تكرار كرد. سپس پیرمرد صدا را به گریه بلند كرد و گریه راه گلویش را گرفته هق هق می‎كرد تا نقش زمین گردید، اهل مجلس از مشاهده حال این پیرمرد و گریه‎های او همه ناله كردند.

امام باقر(علیه‎السلام) با انگشتان مبارك اشك از چشمان پیرمرد پاك كرد .

پیرمرد سر بلند كرد و به امام باقر(علیه‎السلام) عرض كرد: ای فرزند رسول خدا! دست مبارك خود را بده تا ببوسم خداوند مرا فدای شما گرداند.

آنگاه دست امام(علیه‎السلام) بوسید و بر چشمان و صورت خود نهاد، سپس پیراهن خود را بالا زد و  دست امام را بر آن گذاشت و بعد از آن از جا برخاست و خداحافظی كرد.

امام باقر(علیه‎السلام) از پشت سرش به او نگاه می‎كرد و او می‎رفت، سپس رو به اهل مجلس كرد و فرمود: 

هر كس دوست دارد یكی از اهالی بهشت را ببیند به این شخص نگاه كند.

پی‎نوشت‎ها:

1- آل عمران /31 .

2- حشر/ 9 .

منبع:کتاب انوارالهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388;ساعت 11:31;  توسط سیددرخشان;  | 

جابربن‌عبدالله انصاری از رسول‌الله (ص) نقل کرده است که خداوند متعال فرمودند: یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک و لو لا علی لما خلقتک و لو لا فاطمة لما خلقتکما.

ای احمد(ص) اگر تو نبودی افلاک و جهان را خلق نمی‌کردم و اگر علی(ع) نبود تو را نمی‌آفریدم و اگر فاطمه (س) نبود تو و علی را خلق نمی‌کردم.

حضرت فاطمه زهرا (س) تنها فرزند از فرزندان پیامبر خاتم حضرت محمدبن‌عبدالله (ص) است که سلسله خاندان پیامبر(ص) و عترت و امام پاک و خلفای روی زمین از نسل اویند چرا که دیگر فرزندان خاتم الانبیاء (ص) در دوران کودکی و قبل از حضرت پیامبر بدرود حیات گفتند، و بخاطر از دست دادن فرزندان بود که دشمنان و کافران پیامبر (س) را «ابتر» می‌خواندند و می‌گفتند که بعد از مرگ نامی از ایشان باقی نمی‌ماند چون پسری ندارد.

 اما با مشیت و خواست الهی دختری ماند و سوره مبارکه «کوثر» نازل شد که ای محمد (ص) نام تو جاویدان خواهد ماند. اگرچه فاطمه (س) از همان آغاز تولدش که چشم به جهان گشود، با انواع مصائب و تالّمات روحی روبرو بود و سختیها و رنجها را تحمل کرد ولی عمده‌ترین ستمها و فشارهایی که بر او وارد گردید، مربوط به ایام کوتاه مدتی است که پس از ارتحال رسول خدا انجام گرفت. با اینکه پیامبر (ص) شخصاً این ظلمها را ندید، ولی او به وسیله علم غیبی که داشت از آینده زهرا پرده برمی‌داشت و ستمهای آتی را می‌گفت.

معرفی:

نام: فاطمه نام پدر: محمد (ص) نام مادر: ام المومنین خدیجه کبری که از نجیب‌ترین زنان عصر خود بود تاریخ ولادت: 20 جمادی‌الثانی تاریخ شهادت: سوم جمادی‌الثانی محل شهادت مدینه منوره محل دفن: مدینه منوره ولی قبر آن حضرت معلوم نیست و بر همه مخفی است تا زمان ظهور حضرت صاحب‌الامر (عج)

ولادت آن حضرت:

در مورد سال ولادت آن حضرت مورخان و محدثان اختلاف دارند و با توجه اینکه مورخان اهل سنت تولد حضرت فاطمه (س) را پنج سال پیش از بعثت نوشته‌اند اما علمای بزرگ شیعه معتقدند که در سال پنجم بعثت فاطمه (س) متولد شده است.

هنگام ولادتش زنان مکه ، مادر بزرگوارش خدیجه کبری علیها السلام را تنها گذاشتند، در اوج غربت و تنهايي خديجه ،چهار بانوی بهشتي به یاریش آمد به او گفتند «غمگین مباش ، ما از جانب پروردگارت نزد تو آمده ایم » . آنان ساره همسر ابراهیم ، آسیه همسر فرعون ، مریم مادر عیسی ، و کلثوم خواهر موسی بودند.

لقب‌های آن حضرت:

لقب‌های زیادی برای آن حضرت ذکر شده است که مشهورترین آنها عبارتند از: انسیه، حوراء ، ساجده، کوثر، مطهره، محدثه، مبارکه، مرضیه، عذراء ، راضیه، طاهره، بتول و معروفترین لقب ایشان زهرا است که حتی با نام آن حضرت «فاطمه زهرا» می‌آید. هر یک از این نامها بخاطر خصوصیت خاصی است که در فاطمه (س) بوده و هر یک حاوی مفاهیم اخلاقی و تربیتی است که اشاره به ابعاد وجودی و ملکوتی ایشان دارد. او چهره درخشان زن مسلمان، فروغ تابان معرفت و نمونه روشن پرهیزگاری و خداپرستی است و این درخشندگی به ساعتی مخصوص و روزی معین اختصاص ندارد و برای همیشه چون گوهری تابناک بر تارک تربیت اسلامی می‌درخشد.

کنیه‌های آن حضرت:

گرچه برای آن حضرت کنیه های زیادی وارد شده اما معروفترین آنها: ام‌الحسن، ام ‌الحسین، ام‌الحسنین، ام‌الائمه و ام ابیها می‌باشد. یکی از کنیه‌هایی که پیغمبر (ص) مکرر حضرت فاطمه (س) را خطاب می‌کردند «ام ابیها» است که نشان علاقه و محبت پیامبر (ص) به ایشان و مقام والای آن حضرت دارد که باید برای پدرش هم دختر و هم مادر باشد. و شاید بدان جهت بود که پیامبر خدا (ص) می‌دانست تقدیر الهی ذریه‌ی او را تنها از دامان پاک حضرت زهرا (س) به جهان خواهد آورد و دست او را می‌بوسید و هر بار که از سفر باز می‌گشت ابتدا به دیدن ایشان می‌رفتند. و فرزندان آن حضرت نیز: حضرت امام حسن مجتبی (ع)، حضرت امام حسین (ع)، حضرت زینب کبری (س)، حضرت ام‌کلثوم (س) و حضرت محسن (ع) می‌باشند.

فاطمه از دیدگاه قرآن:

پروردگار عالم در مورد اهل (ع) با استناد به آیه تطهیر:انّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل‌البیت و یطهّرکم تطیراً ( احزاب / 33) به پاکی و مصونیت کامل آنان از هر عیب و نقص گواهی می‌دهد. و اهل بیت پنج تن آل عبا می‌باشند، که یکی از آنان، فاطمه زهرا (س) است. بنابراین آن حضرت به گواهی خداوند متعال در این آیه شریفه، دارای عصمت و مصونیت از کلیه لغزشها بوده و صاحب کمالاتی است که شایستگی محوری آل عبا را داشته است. (افراد آل عبا در حدیث کساء با محوری فاطمه معرفی شده‌اند با عنوان: پدر فاطمه، شوهر فاطمه، فرزندان فاطمه و ...)

همچنین آیه مباهله : فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ... (آل عمران / 61) که رسول خدا را به مناظره و نفرین نصارای نجران مامور ساخت و طبق آن، پیامبر عالیقدر مامور شد با عده‌ای از خاندان نزدیکش این وظیفه سنگین را انجام دهد به گواهی دهها تاریخ معتبر و حدیث موثق، حضرت زهرا جزو این گروه بوده است.

  همچنین در آیه مودت: قل لااسئلکم علیه اجراً‌ الاّالمودّدة فی‌القربی (شوری / 23) که مطابق حکم آن حبّ اهل بیت (ع) واجب و لازم است فاطمه زهرا (س) عضو شاخص آن به حساب می‌آید. چنانچه هنگام نزول آیه فوق‌الذکر یاران رسول خدا از وی سئوال کردند: ای پیامبر عالیقدر! اینان چه کسانیند که خداوند مودّت و محبت آنان را بر ما واجب ساخته است؟ فرمودند: علی و فاطمه و دو فرزند آنان و این جمله را سه بار به عنوان تاکید تکرار کردند.

با این آیات نتیجه می‌گیریم که فاطمه زهرا (س) از نظر قرآن دارای عظمت و شرافت است و انسانی معصوم و بی‌لغزش بوده است و دارای جایگاه خاص در پیشگاه خداوند می‌باشد.

زندگی در خانه شوهر:

زندگی در خانه شوهر نمونه است. چون سراسر زندگی او نمونه است. چون خود او نمونه است. چون شوی او، پدر او و فرزندان او نمونه‌اند. فاطمه (س) از خانه پدر به خانه شوهر رفت و این تغییر مکانی بود که از بیت نبوت به منزل امامت و خلافت صورت گرفت. صدیقه طاهره در فضایی زندگی می‌کرد که آن را قداست و عظمت زهد و سادگی در برگرفته بود و همسر مهربان و وفادارش حضرت علی (ع) در امور دین و دنیا یار و یاور بود.

آن دو بزرگوار قدر و منزلت یکدیگر را خوب می‌دانستند. حضرت زهرا (س) همیشه شوهرش را تحسین و تشویق می‌کرد و فداکاری و شجاعت‌هایش را می‌ستود. حضرت امیر (ع) می‌فرماید: وقتی به خانه می‌آمدم و به حضرت زهرا (س) نگاه می‌کردم تمام غم‌هایم برطرف می‌شد. حضرت زهرا (س) در خانه امیرالمومنین (ع) هرگز دروغ نگفت و خیانت نکرد و حضرت امیر (ع) فرمود: کاری نکردم که فاطمه خشمگین شود و فاطمه هم هیچگاه مرا به خشم نیاورد.

شهادت زهرا (س):

در مورد تاریخ شهادت آن حضرت اختلاف زیادی وجود دارد و اقوال متعددی را نقل کردند که هفتاد و دو روز، صد روز، شصت روز و یا شش ماه بعد از رحلت پیامبر (ص) را مطرح کردند. اما قول مشهور این است که هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پدر بزرگوارش به شهادت رسیده و همچنین از امام صادق (ع) روایت است که حضرت فاطمه بعد از پدر بزرگوار خود 75 روز در دنیا ماند و از دوری پدر خود بسیار محزون بود جبرئیل نزد او آمد و او را تسلی دارد و خاطر او را خوش می‌کرد و از حال پدرش و جایگاه او و آنچه بعد از او در فرزندانش روی خواهد داد خبر می‌داد. بنابر وصیت آن حضرت (س) امیرالمومنین (ع) ایشان را شبانه غسل داد و کفن کرد و بخاک سپرد و آثار قبر او را از میان برد زیرا راضی نبود که دشمنانش در تشییع و تدفین آن حضرت شرکت کنند.

لمّا قضتْ فاطِم الزهرا غسّلهٰا *************عنْ امرهٰا بعلِها الهادي و سبطاهٰا
و قام حتّیٰ اتیٰ بطن البقیع بها*************لیلاً فصلّیٰ علیها ثمّ واراهٰا
و لمْ یصلِّ علیهٰا منهم احدٌ*************حاشٰا لهٰا منْ صلاةِالقومِ حاشاهٰا

«چون فاطمه از رنج این جهان آسود به وصیت او شوی او و دو فرزندش او را شستند و در دل شب هنگامی که دیده‌های همه در خواب بود او را به بقیع برد پس بر او نماز خواند و قبر او را از مردم پوشاند و هیچکس از آنان در این نماز شرکت نداشتند چه او را به نماز آنان نیازی نبود.»


اللهمّ صلِّ علیٰ فاطمة و ابیهٰا و بعلِهٰا و بنیهٰا والسّرِِِِِ المستودع فیهٰا بعددِ مٰا احاط بهِ عِلْمک.

منبع:انوارالهی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388;ساعت 22:4;  توسط سیددرخشان;  | 

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، امروز در اجتماع عظیم و پرشکوه قشرهای مختلف ملت در مراسم بیستمین سالگرد رحلت امام خمینی(رض) ، برافراشتن دو پرچم «احیای اسلام» و «عزت و سربلندی ایران و ایرانی» را دو بعد حرکت تاریخی امام راحل خواندند و با اشاره به تلاشهای دشمنان برای جلوگیری از ادامه پیشرفت و اعتلای ملت ایران تأکید کردند: همه مردم و همه علاقه مندان به «استحکام نظام و اسلام و ملت ایران»، با همه توان و نشاط در انتخابات 22 خرداد به پای صندوق های رأی بیایند.
در این مراسم که در صحن مرحوم سیدمصطفی خمینی در حرم مطهر امام برگزار شد، حضرت آیت الله خامنه ای با تسلیت سالروز مصیبت فقدان پدر عظیم الشأن ملت ایران، احساس هویت و اصالت مسلمانان در دنیا را یکی از نتایج ارزشمند برافراشته شدن پرچم احیای اسلام از جانب امام خمینی (ره) دانستند و افزودند: در نتیجه نهضت بزرگ اسلامی امام راحل، ملت فلسطین بعد از دهها سال ناکامی جان گرفت، کشورهای عربی پس از شکست های متوالی احساس امید کردند، و رژیم صهیونیستی به عنوان یک غده سرطانی که چهره شکست ناپذیری از خود نیز ترسیم کرده بود، از دست جوانان مسلمان سیلی خورد.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به انتفاضه های پی در پی مردم فلسطین و ضربات پیاپی آنها به رژیم صهیونیستی، عقب نشینی رژیم اشغالگر از لبنان و شکست این رژیم در دو جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه خاطرنشان کردند: همه اینها به برکت احیای پرچم اسلام به دست امام خمینی (ره) بوده به گونه ای که رژیم صهیونیستی مجبور شده است موقتاً شعار از نیل تا فرات را کنار بگذارد.
حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه تبیین آثار و نتایج برافراشته شدن پرچم احیای اسلام افزودند: تلاش ملت های مسلمان برای ایجاد حکومت و نظام اسلامی، ایجاد روحیه امید در میان روشنفکران دنیای اسلام، و نرم تر شدن لحن دنیای غرب در برابر مسلمانان، همه از برکات و نتایج بیداری عمومی و ایستادگی در دنیای اسلام است.
ایشان تأکید کردند: مسلمانان در سراسر دنیای اسلام باید این تجربه موفق و مغتنم را قدر بدانند و راه خود را براساس آن تنظیم کنند زیرا تنها راه عزت و سربلندی ملت های مسلمان، ایستادگی آنان است.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به نرم شدن لحن دنیای غرب در قبال مسلمانان و تلاش دولت جدید امریکا برای ارائه چهره ای جدید از خود افزودند: به طور قاطع می گویم، ایجاد تغییر و چهره جدید، با نطق و حرف و شعار به دست نمی آید بلکه نیازمند عمل و جبران حق کشی های فراوان امریکا در حق ملت ایران و ملتهای منطقه است.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: دولت قبلی امریکا با اقدامات خشونت آمیز، مداخله های نظامی، تبعیض ها و مداخله های زورمدارانه خود چهره ای زشت، منفور و خشن از دولت امریکا ترسیم کرده و ملت های مسلمان از ته دل از امریکا متنفرند.
ایشان در بیان نمونه هایی از حق کشی های امریکا، افزودند: امریکا از دموکراسی و اعتبار رأی ملت ها حرف زد اما آراء مردم فلسطین را در انتخاب دولت مورد نظرشان نادیده گرفت و با حمایت کامل از رژیم صهیونیستی مردم مظلوم فلسطین را اخلال گر و شریر خواند.
رهبر انقلاب اسلامی، عملکرد امریکا را در قبال موضوع هسته ای کشورمان یادآور شدند و افزودند: امریکایی ها در مقابل حق طبیعی و مشروع مردم ایران که خواستار دستیابی به صنعت هسته ای و استفاده از انرژی هسته ای در مسائل گوناگون صلح آمیز هستند، با دروغ گویی و کتمان حقیقت، ملت ایران را به تلاش برای ساخت بمب هسته ای متهم کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: ملت ایران و مسئولان کشور بارها اعلام کرده اند که سلاح هسته ای در نظام تسلیحاتی ما وجود ندارد و حتی اعلام شد که از نظر اسلام استفاده از سلاح هسته ای حرام است اما غربی ها و به ویژه امریکا در تبلیغات دروغین خود می گویند ایران به دنبال بمب هسته ای است که این برخورد، حق کشی آشکار است.
ایشان با اشاره به اقدام رئیس جمهور نابخرد قبلی امریکا در اشغال افغانستان و عراق به بهانه مبارزه با تروریسم تأکید کردند: صداقت دولتمردان امریکا هنگامی آشکار می شود که در عمل دست به تغییر بزنند وگرنه با صدها نطق و سخنرانی و تحویل حرفهای شیرین به ملت های اسلامی، تغییری به وجود نخواهد آمد.
ایشان «احیای روح عزت و سربلندی ایران و ایرانی» را بعد دیگری از حرکت عظیم امام خمینی دانستندو خاطرنشان کردند: امام احساس حقارتی را که حکومت های وابسته و دیکتاتور و روشنفکران غرب زده در کشور القا کرده بودند، از روح ملت زدود و با دمیدن مستمر روح خودباوری و اعتماد به نفس، به ملت ایران ثابت کرد که «ما می توانیم و ما قدرتمندیم».
حضرت آیت الله خامنه ای امکانات مادی را برای پیشرفت هر کشور ضروری برشمردند اما افزودند: رکن اصلی پیشرفت و اقتدار، مؤلفه های معنوی و بویژه احساس اعتماد به نفس و عزت ملی است که می تواند، نظامهای منتخب مردم را، در مقابل زورگویان استحکام و پایداری بخشد و هر ملتی را از تأثیرگذاری در معادلات و سیاستهای بین المللی برخوردار سازد.
رهبر انقلاب اسلامی، عزت ملی را، ضرورتی بسیار اساسی دانستند و در تبیین ابعاد مختلف و عملی آن افزودند: اتکای به مردم در بعد مدیریت کشور، خودکفایی و قدرت مبادله در عرصه اقتصادی، تولید علم و داشتن سهم عمده در بنای علمی جهان، و افتخار به فرهنگ و سنتهای ملی از جمله مسائلی است که عزت ملی را معنا و مفهوم می بخشد.
ایشان احترام به فرد فرد انسانها را معنای عملی عزت ملی در عرصه اداره جامعه دانستند و افزودند: عزت ملی در سیاست خارجی یعنی برخورداری از استقلال رأی به گونه ای که هیچ قدرتی نتواند هیچ مسئله ای را بر کشور و ملت تحمیل کند.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به پایبندی ملت و نظام به «اعتماد به نفس ملی» و عزت ملی به عنوان رهنمود گرانقدر امام افزودند: حرکت سی ساله کشور در این زمینه، با فراز و نشیب همراه بوده اما هیچگاه متوقف نشده است و ملت فهیم ایران، با حفظ عزت ملی در همه عرصه ها، راه رسیدن به اوج اعتلا و پیشرفت را ادامه می دهد و با اقتدار کامل به نقطه ای می رسد که دشمنان حتی جرأت تهدید او را نداشته باشند.
رهبر انقلاب اسلامی با انتقاد از کسانیکه می گویند ملت ایران خوار شده است تأکید کردند: آثار عزت این ملت بزرگ در مسائل مختلف جهانی نمایان است و حرف کسانیکه می گویند ملت ایران به علت پایبندی به اصول خود، از چشم دنیا افتاده است ابداً قابل قبول نیست.
ایشان در همین زمینه افزودند: دشمنان مداخله گر و زورگوی جمهوری اسلامی که جبهه متحدی در مقابل ملت تشکیل داده اند با تبلیغات وسیع سعی می کنند حقارت ملت ایران را القا کنند اما واقعیت این است که احترام به ملت بزرگ ایران و امام راحل عظیم الشأن در اعماق دل دشمنان نظام نیز رسوخ کرده است.
حضرت آیت الله خامنه ای جدا شدن از مردم، دوری از ارزشهای اسلامی و فراموشی خط مبارک امام را خطری بزرگ برای کشور دانستند و افزودند: باید با حفظ استخوان بندی مستحکم نظام که یادگار امام عزیزمان است و با تکیه بر همت مردم به ویژه جوانان، راه خود را تا پیروزی نهایی ادامه دهیم.
ایشان در بخش پایانی سخنانشان به بیان 4 نکته مهم درباره انتخابات حساس و سرنوشت ساز ریاست جمهوری 22 خرداد پرداختند.
رهبر انقلاب اسلامی در اولین نکته، با اشاره به تلاش چند ماهه رسانه های بیگانه برای مخدوش جلوه دادن انتخابات ریاست جمهوری افزودند: دشمنان ملت، گاه انتخابات ایران را انتصابات می خوانند و گاه می گویند رقابت نامزدها بازی کنترل شده درون حکومت است و انتخابات حتماً با تقلب همراه خواهد بود که البته هدف همه این تلاشها، ضربه زدن به مردم سالاری دینی و جلوگیری از مشارکت قوی مردم در انتخابات است.
حضرت آیت الله خامنه ای ملت ایران را ملتی عزیز، باهوش، بیدار و آزموده شده خواندند و افزودند: دشمن درصدد است با القای ناامیدی در مردم، نظام را از پشتوانه مستحکم خود یعنی آرای مردمی محروم کند و با کمال تأسف در داخل نیز افرادی از روی غفلت همان حرفهای دشمن را تکرار و عملاً به تحقق اهداف دشمن کمک می کنند که باید به حال آنها حقیقتاً تأسف خورد.
ایشان تعیین مسئولان مختلف نظام را از افتخارات ملت ایران دانستند و تأکید کردند: بیگانگان درصددند این افتخار و سرافرازی را از ملت بگیرند اما هرکس به استحکام نظام و به اسلام و ملت ایران علاقمند است عقلاً و شرعاً بر او واجب است که در انتخابات شرکت کند.
حضرت آیت الله خامنه ای در دومین نکته مهم سخنان خود در بحث انتخابات، حضور نامزدهای گوناگون با سلایق و شیوه های مختلف کاری و نیز طرفداری گروههای مختلف مردم از این نامزدها را جزو افتخارات نظام خواندند اما هشدار دادند همه، از جمله طرفدار سرسخت و متعصب نامزدها، مراقب باشند که این علاقمندی، به اصطکاک و اغتشاش منجر نشود و دشمن از ایمان و آرمان آنها سوء استفاده نکند.
حضرت آیت الله خامنه ای در همین زمینه به حضور برخی جوانان علاقمند به نامزدها در خیابانها اشاره کردند و افزودند: در این مورد حرفی نمی زنم اما مبادا این مسئله به مجادله و درگیری و اغتشاش بیانجامد که اگر کسی اصرار به این مسئله داشته باشد حتماً یا خائن است یا بسیار غافل.
سومین نکته انتخاباتی سخنان رهبر انقلاب اسلامی در اجتماع عظیم مردم، متوجه نامزدهای محترم انتخاباتی بود.
ایشان چهار نامزد انتخاباتی ریاست جمهوری را به مراقبت کامل برای جلوگیری از بروز دشمنی و کینه توصیه مؤکد کردند و افزودند: صحیح و مورد پسند نیست که یک نامزد در سخنرانی در جمع مردم و یا نطق های تلویزیونی، برای اثبات خود، به نفی نامزد دیگر متوسل شود.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: بنده با مناظره و گفتگو و انتقاد مخالفتی ندارم ولی همه سعی کنند که در چارچوبهای درست شرعی و دینی انجام شود، مردم بیدارند، می فهمند و می دانند.
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: اختلاف نظر در مسائل گوناگون طبیعی است اما نامزدها و هوادارانشان در سخنرانی ها و اجتماعات بگونه ای عمل کنند که کارها با برادری و مهربانی و بدون اشکال پیش برود.
حضرت آیت الله خامنه ای در آخرین نکته بخش انتخاباتی سخنانشان بار دیگر خاطرنشان کردند: بنده یک رأی بیشتر ندارم که کسی آن را نمی داند ضمن اینکه به هیچ کس نمی گویم که به چه نامزدی رأی بدهد یا ندهد چرا که این مسئله به خود مردم مربوط و متعلق به ملت است.
رهبر انقلاب اسلامی در جمع بندی سخنانشان تأکید کردند: آنچه من از مردم می خواهم این است که همه با «تمام قوا، توان و نشاط» در 22 خرداد پای صندوقهای رأی بروند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388;ساعت 5:48;  توسط سیددرخشان;  | 

اهانت به مقدسات شیعه یا سنی، خط قرمز نظام است و هیچکس چه شیعه و چه سنی، حق ندارد با غفلت یا از روی تعصب این خط قرمز را نادیده بگیرد و خواسته یا ناخواسته، به بهترین ابراز دشمن تبدیل شود.

رهبر معظم انقلاب اسلامی تصريح كردند:اهانت به مقدسات شیعه یا سنی، خط قرمز نظام است و هیچکس چه شیعه و چه سنی، حق ندارد با غفلت یا از روی تعصب این خط قرمز را نادیده بگیرد و خواسته یا ناخواسته، به بهترین ابراز دشمن تبدیل شود.

حضرت آیت الله خامنه‌ای در هشتمین و آخرین روز سفر به استان کردستان، صبح امروز در اجتماع باشکوه مردم شجاع و مهربان سقز، که از یک هفته قبل بی‌صبرانه در انتظار ایشان بودند، حضور یافتند و با تحسین هوشیاری مستمر مردم استان، تاکید کردند: وفاداری مردم کرد به اسلام و نظام اسلامی حقیقت زیبایی بود که در این سفر برای همه ملت ایران و دوستان و دشمنان جمهوری اسلامی، آشکارتر شد.

ایشان مردم مومن و دلاور سقز را همچون مردم دیگر شهرهای استان کردستان، مردمی امتحان داده و پرافتخار دانستند و افزودند: حماسه‌های درخشان جوانان دلیر سقزی در مراحل دشوار دفاع مقدس از جمله عملیات خیبر و بدر، هیچگاه از یادها نخواهد رفت.

حضرت آیت الله خامنه‌ای ایجاد تفرقه قومی- مذهبی در ایران و بوجود آوردن اختلاف میان جمهوری اسلامی ایران با دیگر کشورهای اسلامی را توطئه دو بعدی دشمنان اسلام دانستند و افزودند: این توطئه در داخل با هوشیاری ملت از جمله قوم کرد شکست خورد و در جهان اسلام نیز اگرچه این حیله در میان برخی دولتهای وابسته به استکبار موثر افتاد اما "ملتها، اندیشمندان، روشنفکران و دانشگاهیان جهان اسلام" ایران را افتخار امت اسلامی می دانند و این واقعیات زورگویان جهانی را حیران و درمانده کرده است.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به دیدارهای متعدد خود با قشرهای مختلف مردم کردستان، اظهارات نخبگان، فرزانگان، دانشجویان، سران عشایر و دیگر قشرهای استان را نشان دهنده وحدت اقوام ایرانی و تجلی روحیه بسیار ارزشمند عزت خواهی اسلامی دانستند و خاطرنشان کردند: ملت ایران و دوستان و دشمنان انقلاب، با مشاهده احساسات پاک و پرشور و سخنان هوشیارانه مردم پرشرافت کردستان از صفحه تلویزیون، عمق وفاداری و روشن بینی مردم این خطه را بیشتر درک کردند.

ایشان اقدامات «معدود گروهکها و عناصر مزدور بیگانه» در کردستان را از حساب مردم مومن و وفادار این استان، کاملاً جدا دانستند و افزودند: مردم سراسر ایران عزیز، توجه کنند که به برکت همین آگاهی و فداکاری جوانان دلاور کرد و یاری جوانان دیگر مناطق کشور، این استان از امنیت کامل برخوردار شده است.

حضرت آیت الله خامنه‌ای، نقش برجسته پیشمرگان مسلمان کرد را در تامین امنیت استان و مقابله با دشمنان، تعیین کننده و تحسین بر انگیز دانستند و خاطرنشان کردند: این دلاوران مظلوم حتی به قیمت شهادت و آزار خانواده هایشان به دست مزدوران اجانب، از دفاع از اسلام و ایران عقب نشینی نمی کردند و اینجانب صمیمانه ترین درودهای خود را نثار این پیشگامان ایثار و فداکاری می کنم.

رهبر انقلاب اسلامی بار دیگر تداوم آگاهی و هوشیاری مردم کردستان را بسیار ضروری خواندند و اعلام کردند: از طریق دوستان خود در آن سوی مرز، اطلاعات دقیق داریم که آمریکایی‌ها در پشت مرزهای غربی ما، با جمع آوری اطلاعات، هزینه کردن پول و تامین سلاح، مشغول توطئه سازمان یافته و تروریست پروری هستند و افکار شومی در سر می پرورانند بنابر این کرد ایرانی و همه ملت کاملاً بیدار و هوشیار باشند.

ایشان سلطه یافتن بر قوم کرد را هدف اصلی توطئه گران آمریکایی برشمردند و خاطر نشان کردند: کردها حتی در غیر ایران، غالباً خود را ایرانی می دانند و به این مسئله افتخار می کنند اما معدود کسانی که ممکن است با نادیده گرفتن شأن و شرافت کردی، فریب وعده‌ها و پول‌های آمریکایی را بخورند متوجه باشند که در بلندمدت، ‌فقط لعنت و نفرت قوم کرد را نصیب خود می کنند.

رهبر انقلاب اسلامی همچنین هوشیاری در مقابل توطئه ایجاد اختلاف شیعه و سنی را مورد تاکید قرار دادند و اعلام کردند: اهانت به مقدسات شیعه یا سنی، خط قرمز نظام است و هیچکس چه شیعه و چه سنی، حق ندارد با غفلت یا از روی تعصب این خط قرمز را نادیده بگیرد و خواسته یا ناخواسته، به بهترین ابراز دشمن تبدیل شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388;ساعت 9:3;  توسط سیددرخشان;  | 

 روح ملکوتی اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی و مرجع

عالیقدر جهان اسلام حضرت آية الله العظمی محمد تقی بهجت

« رحمة الله علیه » به ملکوت اعلی پیوست ، این مصیبت عظمی

 را به ولی الله الاعظم « عجل الله تعالی فرجه الشریف » و جهان  

اسلام تسلیت عرض می نمائیم .

  ديدگاه جالب آيت‌الله العظمي بهجت درباره شيعه و سني

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388;ساعت 1:13;  توسط سیددرخشان;  | 

مدینه در انتظار وقوع فاجعه ای سترگ بود و پیامبر در انتظار تحقق وعده ای الهی.

او اینک در آستانه مرگ ایستاده است، کسان و بستگانس همه گرداگرد او، ملتهب و در تاب و تب.

دخت یگانه اش اما از همه بی تابتر.

افول ستاره های اشک بر آسمان گونه زهرا(س) تنها صحنه دلخراشی بود که بیش از هر چیزجان پیامبر(ص) را می آزرد.

براستی چه سخت وغم انگیزاست که کسی پاره ای از وجودش را، میوه دلش را، غرق در طوفان اشک و اه ببیند و طاقت بیاورد.

او اگر لب فرو می بست و به اشاره و ایمایی فلب دختر را آرام نمی ساخت بیم آن بود که مرغ روح از سینه زهرا به آسمان پر کشد.

پس باید چیزی بگوید تا خود و دختر را از این رنج جانگزا برهاند.

به سختی سر مبارکش را به سوی فاطمه چرخاند و با اشاره چشم او را نزد خود فرا خواند.

با آستین محبت سیلاب اشک را از گوشه چشمان فاطمه سترد.

آنگاه فرمود:

- نور چشم پدر! پاره جگرم!

این همه بی قراری برای چیست؟

این گریه ها عاقبت تو را خواهد کشت.

بیش از این بر جگر سوخته پدر آتش نزن!

آیا برای چیزی گریه می کنی که از آن گریزی نیست؟

فاطمه اما در میان گریه و بغض پاسخ داد:

-پدر!چگونه چیزی را از من می خواهی که از داشتن آن ناتوانم؟!

من چگونه می توانم باری را بر دوش کشم که کوهها از برداشتن آن ناتوانند؟!

نه پدر! این را از من مخواه!

سخن که به اینجا رسید پیامبر پرده از رازی گشود که چون مرهمی تسلی بخش، دریای متلاطم جان فاطمه را به ساحل آرامش برد.

پس از آن، نگاه حاضران بود که با تعجب به هم گره می خورد.

خدایا! پیامبر مگر چه گفت که این چنین فاطمه را آرام کرد.

او مهر از سر کدام راز برگرفت که چون آبی خنک بر کویر سوزان دل فاطمه بارید؟

آری! آنچه آن روز از گلوی پیامبر بر گوش فاطمه تراوید وعده دیداری دوباره بود.

گفته بود تو زودتر از دیگران به آغوش پدر باز خواهی گشت...

... روزها از پی هم می گذشتند و فاطمه همچنان وعده پدر را انتظار می کشید.

اما بالاخره آن روز هولناک رفته رفته از راه رسید...

...امروزهفتاد و پنج روز است که از آن ماجرای وفات پدر می گذرد.

بانو از صبح فرموده بود تا ندیمه اش، اسماء بنت عمیس، بسترش را بر وسط  اتاق بگستراند.

فرزندانش را یکایک بوسید و برای آخرین بار موهایشان را خود آراست.

افسوس که چه زود گمان بچه ها که می پنداشتند مادر بهبود یافته است فرو ریخت.

از همه دلخراشتر لحظه وداع فاطمه با علی بود.

خدایا، علی با فقدان فاطمه چگونه سر کند؟

این همه بارمصیبت و رنج را کجا برد؟

سنگینی بار این فراق شانه های کوه علی را فرو خواهد شکست.

اما مگر کسی را یارای آن است که در برابر مشیت  الهی بایستد! او قضای خویش را پیش خواهد برد.

دم دمای غروب بود که فرشته مرگ، درب خانه علی را کوبید.

و ازاین پس علی بود و تنهایی!

شب بود و یک سینه فریاد مولا بر حلقوم چاه

لينك مرتبط:خانه خاموش علی (ع)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388;ساعت 15:43;  توسط سیددرخشان;  | 

من ستايشگرمعلمي هستم كه انديشيدن رابه من آموخت نه

انديشه هارا

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 15:48;  توسط سیددرخشان; 

انظروا ذوى ارحامكم، فصلوهم یهون الله علیكم الحساب»؛ خویشاوندانتان را دریابید و پیوند خویش با آنان را استوار گردانید تا خداوند روز قیامت حسابرسى را بر شما سبك و آسان گیرد. (1)
و در راستاى همان استوار ساختن پیوند برادرى و نیز دورى از قهر و تفرقه، نخست پیوند با خویشاوندان مورد تاكید قرار گرفته است. خداوند درباره "صله رحم" یعنى پیوستن به خویشاوندان، چنین مى‌فرماید: "انما یتذكر اولوالالباب الذین یوفون بعهدالله ولا ینقضون المیثاق. و الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب"(رعد/ 21- 19)؛ خداوند فقط به خردمندان تذكر مى‌دهد و هشیارشان مى‌سازد، همان كسانى كه به عهد الهى وفادار مى‌مانند و پیمان خویش با خدا را نمى‌شكنند. آنان كه به آنچه خداوند فرمان داده است كه بپیوندند، مى‌پیوندند و از پروردگارشان مى‌ترسند  از بدی حساب در روز قیامت هراس دارند . و پس از بیان ویژگی‌هاى دیگرى از این گروه خردمندان، ادامه مى‌دهد: "و الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعوا ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فى الارض اولئك لهم اللعنة و لهم سوء الدار(رعد/ 25)؛ و كسانى كه پس از پیمان بستن با خداوند، پیمان مى‌شكنند و پیوند خویش با خویشاوند مى‌گسلند و در زمین فساد و تباهى مى‌كنند، لعنت و نفرین خدا بر آنان باد و جایگاهى دردناك بهره و نصیبشان!

حضرت امیرالمومنین در یكى از سخنان خود، به یكى از ثمرات صله رحم اشاره فرموده است، به همان مطلبى كه از رسول خدا شنیده است. امام صادق از پدران خویش، از حضرت على علیه السلام نقل مى‌كند كه آن جناب از قول پیامبر فرمود: صله رحم حسابرسى روز قیامت را آسان مى‌كند و از مرگ دلخراش پیشگیرى مى‌نماید. «عن ابى عبدالله، عن آبائه، عن على - علیهم السلام - قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله: صلة الرحم تهون الحساب و تقى میتة السوء.»(2)    

مضمون فوق اینگونه هم نقل شده است: عن ابى جعفر علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله بر ّالوالدین و صلة الرحم یهونان الحساب. ثم تلا هذه الایه: "والذین یصلون ما امر الله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون و الحساب."(3) سفارش به صله رحم آنقدر فراوان است و روایات نقل شده در این زمینه چنان زیاد، كه در این مختصر جز به برخى از آن بیانات راهگشا نمى‌توان اشاره كرد: پیامبر درباره تاثیر صله رحم بر فراوانى و تاخیر اجل فرمود: هر كس كه شادمان و مسرور مى‌شود از این كه روزى‌اش فراوان شود و اجلش دیر فرارسد پس باید كه صله رحم كند. «من سره ان یبسط له فى رزقه، و ینسا له فى اجله فلیصل رحمه.»(4)    

امام باقر علیه السلام نیز درباره تاثیرات صله رحم فرمود: صله ارحام اعمال دینى آدمى را پاكیره مى‌سازد و دارایى را فزونى مى‌بخشد و بلا را برطرف مى‌سازد و حساب روز قیامت را آسان مى‌كند و مرگ را به تأخیر مى‌اندازد. (قال ابوجعفر علیه السلام، صلة الارحام تزكى الاعمال و تنمى الاعمال، و تدفع البلوى، و تیسر الحساب و تنسى ء فى الرزق.) (5)              

صله رحم داراى مراتبى است. پیامبر صلى الله علیه و آله در این باره فرمود: صله رحم كن، هر چند به شربتى از آب، برترین چیزى كه مى‌توان به وسیله آن صله رحم كرد بازداشتن دیگران از آزار اوست. در دنیا صله رحم كنید، هر چند به یك سلام. (قال رسول الله صلى الله علیه و آله: صل رحمك و لو بشربه من ماء و افضل ما یوصل به الرحم كف الاذى عنها. و قال صلى الله علیه و آله: صلوا ارحامكم فى الدنیا و لو بسلام.)(6)   

آثار صله رحم چنان است كه همه را در برمى‌گیرد. چنانچه حضرت على علیه السلام از پیامبر اکرم نقل مى‌كند كه فرمود: صله رحم سرزمین‌ها را آباد مى‌كند و عمرها را طولانى مى‌سازد، هر چند كه اهل آن سرزمین خوبان نباشند. (عن على علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله: صله الرحم تعمر الدیار و تزید فى الاعمار، و ان كان اهلها غیر اخیار.) (7)           

همچنین از پیامبر نقل است كه فرمود: ان القوم لیكونون فجره ولا یكونون برره. فیصلون ارحامهم فتنمى اموالهم و تطول اعمارهم"؛ شرط صله رحم عمل متقابل نیست. یعنى ما وظیفه داریم صله رحم كنیم، هر چند متقابلا این امر صورت نگیرد.

دستور صریح در این مورد این است كه امیرالمومنین فرمود: به خویشاوندان بپیوندید، هر چند آنها از شما بگسلند. (صلوا ارحامكم و ان قطعوكم. و قال ابوذر: اوصانى رسول الله صلى الله علیه و آله ان اصل رحمى و ان ادبرت.)(8)                   

به همان شدت و اهمیت كه درباره صله رحم سخن گفته‌اند، درباره قطع رحم نهى اكید فرموده، و آثار سوئى براى آن برشمرده‌اند. از جمله آن كه:

- قاطع رحم به بهشت نمی‌رود. (9)          

- قطع رحم موجب سرعت مرگ و كوتاهى عمر مى‌شود. (10)        

- قطع رحم دارایی‌ها را به باد مى‌دهد. (11)                  

- سرزمین‌ها را ویران مى‌سازد. (12)                        

- نسل آدمى را منقطع مى‌كند. (13)    

پی‌نوشت‌ها:

1- نهج البلاغه، وصیت حضرت به امام حسن علیه السلام.

2- بحارالانوار، ج 71، ص 94.

3- تفسیر عیاشى، ج 2، ص 223 .

4- بحار الانوار، ج 71، ص 9.

5- اصول كافى، ج 2، ص 150.

6- بحارالانوار، ج 71، صص 103 و 104.

7- بحارالانوار، ج 71، ص 94.

8- بحارالانوار، ج 72، صص 91 و 92 .

9- بحارالانوار، ج 71، ص 91.

10- بحارالانوار، ج 71، ص 94 و 138.

11- بحارالانوار، ج 71، ص 138.

12- بحارالانوار، ج 71، ص 134.

13- بحارالانوار، ج 71، ص 134. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388;ساعت 0:37;  توسط سیددرخشان;  | 

امام حسن بن علی عسکری (ع) یازدهمین امام شیعیان، در سال 232 هجری به دنیا آمد و در هشتم ربیع الاول سال 260 رحلت کرد. آن حضرت پس از رحلت پدر، در سال 254، عهده‏دار امامت‏شد و در سن بیست و هشت‏سالگی رحلت کرد.

زمانی که متوکل عباسی، امام هادی (ع) را به سامرا آورد، خانواده آن حضرت نیز همراه وی بودند. در تمام این مدت، امام عسکری (ع) نیز در سامرا بود و هم چنان تا رحلت در همین شهر زندگی می‏کرد. آن حضرت در این مدت تحت نظر حکومت‏بوده و به ایشان توصیه شده بود که همچون افراد تبعید شده، حضور مداوم خود را به اطلاع حکومت‏برساند. افزون بر آن، بر وی بود تا هر دوشنبه و پنجشنبه در دار الخلافه حاضر شود.

ارتباط شیعیان با امام، بیشتر در میانه راه و یا از طریق خادمان ایشان صورت می‏گرفت. به شیعیان، توصیه شده بود که به صورت آشکار با امام تماسی نداشته باشند. امام به دلیل موقعیت‏خانوادگی و علمی خود، مورد احترام و علاقه مردم بودند. با این حال، این مانع از آن نبود که حکومت مزاحم ایشان نشود. یک بار در سال 256 در زمان مهتدی و بار دیگر در زمان معتز(به احتمال در سال 258) امام عسکری (ع) زندانی شدند. خبر دیگر حاکی است که امام در سال 259 هجری نیز در زندان بوده است.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388;ساعت 0:13;  توسط سیددرخشان;  | 

 1- سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم.( یس/58)

" از جانب پروردگار [ی] مهربان [ به آنان] سلام گفته می شود."

این ندای روح افزا و نشاط بخش و مملو از مهر و محبت خدا ، چنان روح انسان را در خود غرق می کند و به او لذت ، شادی و معنویت می بخشد ، که با هیچ نعمتی برابر نیست ، آری شنیدن ندای محبوب ، ندایی آمیخته با محبت و آکنده از لطف ، سرتا پای بهشتیان را غرق سرور می کند ، که یک لحظه ی آن بر تمام دنیا و آنچه در آن است برتری دارد.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده : " در همان حال که بهشتیان غرق در نعمتهای بهشتی هستند نوری بر بالای سرایشان آشکار می شود ؛ نور لطف خداوند که بر آنها پرتو افکنده است.

پس ندایی بر می خیزد که "سلام بر شما ای بهشتیان" ، نظر لطف خداوند چنان بهشتیان را مجذوب می کند که از همه چیز جز او غافل می شوند ، و همه نعمتهای بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می سپارند.

 2- سلامٌ علی نوح ٍ فی العالمین . ( صافات /79)

" درود بر نوح در میان جهانیان."

چه افتخاری از این برتر و بالاتر که خداوند بر حضرت نوح علیه السلام ، سلام می فرستد ، سلامی که در میان جهان و جهانیان باقی می ماند و تا دامنه قیامت گسترده می شود ، سلام خدا توأم با ثناء جمیل و ذکر خیر بندگانش در قرآن کریم ؛ کمتر سلامی به این گستردگی و وسعت درباره کسی دیده می شود ، به خصوص اینکه لفظ " العالمین" معنی وسیعی دارد که نه تنها همه انسانها ، بلکه عوالم فرشتگان و ملکوتیان را نیز در برمی گیرد.

 3- سلامٌ علی اِبراهیم . ( صافات/109)

" درود بر ابراهیم."

در آیات پیش از این آیه ، به چگونگی بشارت دادن فرزندی بردبار و پراستقامت بر حضرت ابراهیم ، و جریان دستور ذبح اسماعیل -  فرزند ایشان - و تسلیم بودن هر دوی آنها بر این امر به میان آمده است ک پس از یاد آوری این قضایا ، خداوند می فرماید: سلام بر ابراهیم [ آن بنده مخلص و پاک باد.]

 4- سلامُ عـَلی موُسی و هارون . (صافات/120)

" درود بر موسی و هارون."

درآیات پیش از این آیه ، خداوند ضمن آیاتی ، جریانات حضرت موسی و هارون را نقل می فرماید:

- ما این دو برادر و قوم آنها را از اندوه بزرگ رهایی بخشیدیم . ( صافات/115)

- ما آنها را یاری کردیم تا آنها بر دشمنان نیرومند خود پیروز شدند . ( صافات/116)

- ما به آن دو ، کتاب آشکار دادیم . ( صافات/117)

- ما آن دو را به راه راست هدایت نمودیم . ( صافات/118)

- ما ذکر و یاد خیر آنها را در اقوام بعد باقی وبرقرار ساختیم . ( صافات /119)

و بعد از یادآوری موارد فوق خداوند برآن دو سلام می رساند.

سلامی از ناحیه پرودگار بزرگ و مهربان.

سلامی که رمز سلامت در دین و ایمان در اعتقاد و مکتب، و در خط و مذهب است.

سلامی که بیانگر نجات و امنیت از مجازات و عذاب این جهان و آن جهان است.

 5- سلامُ علی آلِ یاسین . ( صافات/130)

" درود بر پیروان الیاس"

خداوند می فرماید: ما نام نیک الیاس را در میان امتهای بعد جاودان کردیم.( صافات /129)

امتهای دیگر ، زحمات این انبیاء بزرگ ( الیاس وسلاله ی او ) را که در پاسداری خط توحید، و آبیاری بذر ایمان منتهای تلاش و کوشش را به عمل آوردند ، هرگز فراموش نخواهند کرد ، و تا دنیا برقرار است یاد و مکتب این بزرگ مردان فداکار زنده و جاویدان است.

تعبیر به " ال یاسین" به حای" الیاس" یا به خاطر این است که ال یاسین لغتی در واژه " الیاس" بوده و هر دو به یک معنی است ، و یا اشاره به الیاس و پیروان او است که به صورت جمعی آمده است.

 6- سلامٌ عـَلیکُم طِبتُم فادخـُلوُها خالدین . ( زمر/73)

" ... سلام برشما ، خوش آمدید ، در آن درآیید [ و] جاودانه [ بمانید]

در این آیه ، خداوند می فرماید که بهشتیان وقتی به بهشت می رسند ، در حالی که درهای آن گشوده شده است ، در این هنگام نگهبانان بهشت ، آن ملائک رحمت به آنها می گویند : سلام بر شما ، گوارا باد این نعمتها بر شما ، داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید.

7- سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفـَجر. ( قدر/5)

" [ آن شب] تا دم صبح ، صلح و سلام است . "

این آیه ، در توصیف شب قدر است . آن شبی است که قرآن درآن نازل شده و عبادت و احیاء آن معادل هزار ماه است ، خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می شود و رحمت خاص الهی شامل بندگان می گردد و فرشتگان و روح در آن شب نازل می گردند.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387;ساعت 0:48;  توسط سیددرخشان;  | 

شکّی نیست که وحدت یک ملّت و انسجام پیروان یک مکتب باعث عزّت و قدرت و شوکت آنان می‏شود، و به این جهت در طول تاریخ کسانی با قدرت و پیروز بوده‏اند که انسجام و وحدت خویش را حفظ کرده‏اند. حتی پیروان باطل نیز آنگاه توانسته‏اند به مقاصد شیطانی خویش دست یابند که انسجام و وحدت خویش را بر محور منافع مشترک حفظ نموده‏اند.

جامعه و ملّت اسلام نیز از این قاعده مستثنی نیست، عزّت و اقتدار جامعه اسلامی در گرو اتحاد و انسجام آنها است چنان که ذلّت و خواری و بیچارگی آنان را در جدایی و تفرقه و اختلاف باید جستجو کرد. شاهد زنده این سخن اوضاع عصر حاضر است که مسلمانان با این که اکثر منابع انرژی و نفتی و گازی دنیا را در اختیار دارند و مناطق مهم دریایی و سوق الجیشی از آن آنها می‏باشد، با این حال بیشترین درگیری‏ها، قتلها و غارتها و چپاولگری توسط قدرتهای مخالف اسلام و مسلمین، در مناطق مسلمین علی الخصوص خاورمیانه وجود دارد، این نیست مگر به خاطر اختلاف شدیدی که در جامعه اسلامی حاکم است و دستهای خیانت پیشه هر روز بر آن دامن می‏زند.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387;ساعت 0:47;  توسط سیددرخشان;  | 

‏معتمد عباسى كه همواره از محبوبیت و نفوذ معنوى امام در جامعه نگران بود، چون دید توجه مردم به امام روز بروز بیشتر مى‏شود و زندان و اختناق و مراقبت تاثیر معكوس دارد، سرانجام به همان شیوه مزورانه دیرینه متوسل شد و امام را پنهانى مسموم ساخت.

دانشمند نامدار جهان تشیع، «طبرسى‏» ، مى‏نویسد:

بسیارى از دانشمندان ما گفته‏اند: امام عسكرى-علیه السلام-بر اثر مسمومیت‏به شهادت رسید، چنانكه پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنیا رفته‏اند. (1)

 «كفعمى‏»، دانشمند معروف شیعه، مى‏گوید:

 او را «معتمد» مسموم ساخت (2) و «محمد بن جریر بن رستم‏» ، از دانشمندان شیعى در قرن چهارم، معتقد است كه: امام عسكرى-علیه السلام-در اثر مسمومیت‏به درجه شهادت رسید. (3)

یكى از نشانه‏هاى شهادت امام توسط دربار عباسى، تحركها و تلاشهاى فوق العاده‏اى بود كه معتمد عباسى در روزهاى مسمومیت و شهادت امام، براى عادى جلوه دادن مرگ آن حضرت از خود نشان داد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387;ساعت 2:1;  توسط سیددرخشان;  | 

               السلام علیک یا علی بن موسی الرضا!

السلام علیک یا معین الضعفاء و الفقرا...

السلام علیک ایها الصدیق الشهید...

سلام بر تو ای نور خدا در ظلمت وحشتناک زمین! سلام بر تو ای استن استوار دین! سلام بر تو این چشمه ی یقین! سلام بر تو ای آیت مبین!

سلام بر تو ای حِصن حصین! سلام بر تو ای شور آفرین! سلام بر تو ای وارث آدم، وارث نوح، وارث ابراهیم! سلام بر تو ای وارث موسای کلیم!

...از آن زمان که تو در نیشابور سر از کجاوه برون آوردی و به کرشمه ای آتش شوق بر جگر سوخته ی خلایق عاشق زدی و صلای توحید سردادی و آن را مأمن و پناهگاه محکم و خدشه ناپذیر خواندی و راز ورود به این قلعه را فاش کردی که تویی؛ از آن زمان، ما خورشید ولایت تو را در سرزمین قلبهای خویش همیشه در کار طلوع یافتیم و حیات را بی حضور تو در سرزمین خویش ناممکن فهمیدیم.

عشق ما به این خاک، تنها از این روست که تو در آن آرمیده ای و پیوند ناگسستنی دل ما به این فضای ملکوتی از این جهت، که تو در آن تنفس می کنی و رایحه ی شوق آفرین تو در آن می پیچد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387;ساعت 14:47;  توسط سیددرخشان;  | 

وفات پيامبر اسلام يك حادثه عادي نبود، بلكه سرآغاز تحولات ناميموني بودكه تاريخ اسلام را تحت تأثير قرار داد و آينده دعوت را با ناملايماتي همراه ساخت. مهمترين مسأله اي كه با رحلت پيامبر اسلام جلوه گر شد و در طول قرنها ادامه يافت و موضوع اختلاف در بين امت پيامبر خاتم گرديد، مسأله جانشيني نبي اكرم (ص) و رهبري امت پس از وفات آن حضرت است.

رسول خدا (ص) با پيش بيني اين مسأله در آخرين سفر حج ضمن خبر دادن از وفات قريب الوقوع خود، به وضوح موضوع جانشيني را مطرح و به مصداق آن نيز اشاره فرمودند.

پيامبر اسلام (ص) مي توانست نسبت به آينده اسلام بي تفاوت باشد و با سكوت خويش اوضاع و احوال پس از ارتحال خويش را به تصادف بسپارد و با توجيه اينكه جاي نگراني نيست وامت خود راه صحيح را پيدا وادامه خواهد داد، نسبت به آينده دعوت بي تفاوت باشد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387;ساعت 1:23;  توسط سیددرخشان;  | 

اربعین در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام

واژه «اربعین‏» در متون دینى و مجموعه‏هاى حدیثى از ارزش والایى برخوردار است . آثار حفظ چهل حدیث، اخلاص عمل در چهل روز و دعاى عهد در چهل صبح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، شهادت چهل مؤمن براى میت، برگزارى عبادت در چهل شب چهارشنبه براى دیدار حضرت ولى عصر علیه السلام، و بعثت غالب انبیاء در چهل سالگى، از جمله مواردى است كه ارزش و جایگاه این اصطلاح اسلامى و عرفانى را مشخص مى‏سازد .


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387;ساعت 23:26;  توسط سیددرخشان;  | 

دل را به دسته گل هاي انتظار آذين مي بنديم و چشم در راه مولود فضيلت ها و سرمشق عارفان و سالكان، امام موسي كاظم (ع) مي نشينيم و ندا سر مي دهيم: سلام ما بر تو اي كه سجاده شب، غمناك از مناجات شب و نيمه شبت و ميله هاي سرد و زندان شرمنده از اين همه استقامت تو. اي سرمشق مقاومت و صبوري! اي اسطوره پرشكوه و هارون شكن!

ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع) و نهمين معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق واقع شد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387;ساعت 13:37;  توسط سیددرخشان;  | 

سید رضی الدین علی بن موسی، از بزرگترین علمای ربانی شیعه در قرن هفتم، معروف به سیدبن طاووس. در سال 589 هجری قمری، نیمه ماه محرم در شهر حله به دنیا آمد. ابن طاووس مقدمات علوم دینی را از جدش ورام و بعد پدرش آموخت و دوران جوانی را در همان حله گذراند. سیدبن طاووس، بخش بزرگ عمرش را در دوران خلافت حاکمان عباسی (مستنصر و مستعصم) در بغداد بود و با آنها روابط حسنه داشت، گذراند البته هیچگاه منصابی چون: قضاوت، نقابت طالبیین و وزارت را به دلیل پارسایی از طرف خلیفه عباسی نپذیرفت.
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387;ساعت 9:41;  توسط سیددرخشان;  | 

دكترعلى‏ شریعتى متفكر و اندیشمندى بود كه در یك دوره تاریخى، تأثیر فزاینده‏اى بر روى نهضت اسلامى گذاشت. شهید دكتر بهشتى با اشاره بدین موضوع، حق مطلب را ادا مى‏كند:

«دكتر در طول چند سال حساس، هیجان مؤثرى در جوّ اسلامى و انقلاب اسلامى به وجود آورد و در جذب نیروهاى جوان درس خوانده و پر شور و پر احساس به سوى اسلام اصیل، نقش سازنده‏اى داشت و دل‏هاى زیادى را با انقلاب اسلامى همراه كرد. این انقلاب و جامعه باید قدردان این نقش مؤثر باشد.»(1)

آثار دكتر شریعتى از فراز و فرودهاى بسیارى برخوردار است؛ برخى آثار وى همچون «اسلام‏شناسى متعهد با مخاطب‏هاى آشنا» و «تشیع علوى، تشیع صفوى» داراى ضعف‏هاى ساختارى و اساسى مى‏باشد، و برخى از آثار وى از جمله «على‏علیه السلام»، «فاطمه، فاطمه است» و «نیایش» را باید در رده كتاب هاى خوب و تأثیرگذار وى محسوب كرد.

برخى از سخنرانى‏ها و نوشته‏هاى دكتر شریعتى در مورد شهادت امام حسین‏علیه السلام و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وى به شمار مى‏رود. در این نوشتار سعى خواهیم نمود به حدّ وسع خود، دیدگاه دكتر شریعتى را در این موارد به تصویر كشیم:


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387;ساعت 8:30;  توسط سیددرخشان;  | 

روز تاسوعا
روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين(ع) و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت(ع) از اهميت بالایى برخوردار است. مسلمانان تاريخ‌ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت‌الله و ساقی دشت كربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) می‌دانند، بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى‌پردازند.

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوری و وفا و حق‌گذاری عباس بن علی(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال، هنوز تاريخ، روشن از كرامت‌های اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگی همراه است.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387;ساعت 8:40;  توسط سیددرخشان;  | 

طبق روایات شیعه ، دعای حضرت نه تنها در مورد باران باریدن مستجاب می گردید ؛ بلکه اگر حضرت برای پیروزی ونصرت خویش نیز دعا می کردند ، قطعا مستجاب می شد ؛ اما : 

۱ - حضرت می خواست در کربلا برای همه مسلمانان ، تسلیم در برابر حق را به نمایش گذارد و درس عملی تسلیم را تا ابد به مردم بیاموزد . 

۲ – بنای حضرت بر این بود که در ماجرای عاشورا اسباب غیر عادی را به کار نگرفته تا این خود نیز درس دیگری برای مسلمانان شود تا وظیفه آنانی را که قادر به استفاده از اسباب غیر عادی نیستند ، در برابر ظلم وستم مشخص کند .

۳- حضرت طبق روایات ، حضرت در ماجرای عاشورا ، در خواست فرشتگان و جنیان را برای یاری رد نموده و تمام آن ها را به مشیت الهی واگذار کردند . این خود سبب نهایت مظلومیت برای حضرت شده و به همین جهت خبر شهادت آن حضرت در آن زمان که وسائل اخباری محدود بود ، به سرعت پخش گردید .

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387;ساعت 12:54;  توسط سیددرخشان;  |